تبليغاتX
اهل سنت و جماعت کردستان
بسم الله الرحمن الرحیم




پیشگویى رسول گرامى (صلّی الله علیه و سلم) از ظهور وهّابیّان

در كتب معتبر اهل سنّت روایاتى از پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏ سلم آمده كه اشاره به ظهور فرقه وهّابیّت شده است همان گونه كه  امام بخارى در صحیح خود از عبداللّه عمر نقل مى‏كند كه گفت:
.
ذَكَرَ النَّبِیُّ صلى الله علیه وسلم: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِی شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِی یَمَنِنَا. قَالُوا: وَفِی نَجْدِنَا. قَالَ اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِی شَأْمِنَا،

اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِی یَمَنِنَا. قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَفِی نَجْدِنَا؟ فَأَظُنُّهُ قَالَ فِی الثَّالِثَةَ: هُنَاكَ الزَّلاَزِلُ وَالْفِتَنُ، وَبِهَا یَطْلُعُ قَرْنُ الشَّیْطَانِ(1)؛

روزى پیامبر گرامى فرمود: خدایا منطقه شام و یمن را بر ما مبارك گردان! صحابه گفتند: منطقه نجد(2) را چطور؟ حضرت سخن قبل خود را تكرار فرمود و صحابه از نجد پرسیدند، حضرت در مرحله سوم فرمود: در نجد زلزله‏ها(3) و فتنه‏ها به وقوع خواهد پیوست و شاخ شیطان از آن جا طلوع خواهد كرد.
.
عینى از علماى بزرگ اهل سنّت و شارح صحیح بخارى مى‏نویسد: مراد از شاخ شیطان، امّت و حزب شیطان مى‏باشد(4).


و هم چنین بخارى در صحیح خود از ابو سعید خُدرى از پیامبر گرامى [ صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم] نقل كرده كه فرموده است:
.
یَخْرُجُ نَاسٌ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ وَیَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لاَ یُجَاوِزُ تَرَاقِیَهُمْ، یَمْرُقُونَ مِنَ الدِّینِ كَمَا یَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِیَّةِ،

ثُمَّ لاَ یَعُودُونَ فِیهِ حَتَّى یَعُودَ السَّهْمُ إِلَى فُوقِهِ . قِیلَ مَا سِیمَاهُمْ. قَالَ سِیمَاهُمُ التَّحْلِیقُ. أَوْ قَالَ: التَّسْبِیدُ»(5)؛

افرادى از ناحیه مشرق، قیام مى‏كنند و قرآن تلاوت مى‏كنند و حال آن قرآن كه از گلوگاه آنان تجاوز نمى‏كند (در قلب آنان تاثیر نمى‏گذارد) و از قرآن بهره نمى‏برند، این گروه از دین خارج مى‏شوند همان گونه كه تیر از كمان خارج مى‏شود و دیگر به طرف دین برنمى‏گردند مانند تیر كه به سوى كمان برنمى‏گردد.
از پیامبر اكرم [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] پرسیدند كه: این فرقه چه نشانه‏اى دارند؟
.

فرمود: چهره این گروه با سرهاى تراشیده، مشخص مى‏شود.



زینى دحلان مفتى مكّه مكرمه ضمن اشاره به این حدیث مى‏نویسد:
.
ففی قوله سیماهم التحلیق تصریح بهذه الطائفة لأنّهم كانوا یأمرون كلّ من اتّبعهم أن یحلق رأسه ولم یكن هذا الوصف لأحد من طوائف الخوارج والمبتدعة الذین كانوا قبل زمن هوءلاء(6)؛

پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله كه «سر تراشیدن» را از نشانه بارز این طائفه شمرده شده، صراحت در فرقه وهّابیّت دارد زیرا تنها این فرقه هستند كه به پیروان خود دستور مى‏دهند سر خود را بتراشند و این صفت در هیچ یك از فرقه‏هاى خوارج و بدعت گذارِ قبل از وهّابیّت دیده نشده است.
در ادامه مى‏نویسد:
.
وكان السیّد عبد الرحمن الأهدل مفتی زبید یقول: لا حاجة إلى التألیف فی الردّ على الوهابیّة بل یكفی فی الردّ علیهم قوله صلى اللّه علیه وسلم سیماهم التحلیق؛ فإنّه لم یفعله أحد من المبتدعة غیرهم؛

سیّد عبد الرحمن اهدل، مفتى منطقه زبید، مى‏گفت: در نقد عقائد وهّابیّت نیازى به تألیف كتاب نیست؛ بلكه همین حدیث پیامبر [ صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم] كه ویژگى‏هاى این فرقه را «سر تراشیدن» معرفى كرده، براى بطلان عقیده آنان كفایت مى‏كند؛ زیرا غیر از وهّابیّت هیچ یك از فرقه‏هاى بدعت گذار این ویژگى را ندارند.
.
واتّفق مرّة أنّ امرأة أقامت الحجّة على ابن الوهّاب لمّا أكرهوها على أتباعهم ففعلت ، أمرها ابن عبد الوهاب أن تحلق رأسها فقالت له حیث إنّك تأمر المرأة بحلق رأسها ینبغی لك أن تأمر الرجل بحلق لحیته؛ لأنّ شعر رأس المرأة زینتها وشعر لحیة الرجل زینته، فلم یجد لها جوابا(7)؛

.
روزى محمد بن عبد الوهاب به یك زن دستور داد كه سرش را بتراشد، آن زن به وى گفت: تو كه مى‏گویى زنان باید سر خود را بتراشند؛ باید دستور دهى مردان هم ریش خود را بتراشند؛ زیرا ریش مرد، همانند موى زن، زینت او محسوب مى‏شود.
محمد بن عبد الوهاب در پاسخ این زن عاجز ماند.



(1) صحیح بخارى، ج 8، ص 95 ح 7094، كتاب الفتن، ب 16 ، باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم: الْفِتْنَةُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ.
(2) نجد در اطراف ریاض و محل ظهور فرقه وهّابیّت مى‏باشد.
(3) شاید اشاره به تزلزل عقاید مردم مى‏باشد.
(4) وبنجد یطلع قرن الشیطان أی: أمّته وحزبه. عمدة القارى، ج 7، ص 59.
(5) صحیح بخارى، ج 8، ص 219، ح 7562.
(6) فتنة الوهابیة، ص 19.
(7) فتنة الوهابیة، ص 19.از سایت امام ابو حنیفه
+ نوشته شده توسط عبدالحمید در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 12:40 |

معیار مسلمان بودن و کافر بودن چیست؟

 

یکی از گرفتاری های بزرگ مسلمانان در عصر کنونی ، تکفیر  و  مشرک خواندن مسلمانان است. این مسأله برای مسلمانان پیامد های  ناگوار فراوان  دارد. یکی از  پیامد های این کار خطر ناک ، اختلاف مسلمانان و به جان هم افتادن آن ها  است که بجای آنکه مشغول مقابله با کفار و بیگانگان باشند، گرفتار جنگ داخلی و مقابله باهم  خواهند بود.

پیامد  دیگر این مسأله ریختن خون مسلمانان به بهانه مشرک  و کافر بودن آنان است. اگر قرار باشد ، اهل هر مذهبی عقاید خود را ملاک اسلام قرار دهد و  دیگران را کافر بخواند ، جوی خون و مسلمان کشی همواره  در  میان مسلمانان جاری خواهد بود.

براي‌ آن‌ كه‌ بتوان‌ براي‌ هميشه‌ باب‌ تكفير بي‌پشتوانه‌ را مسدود كرد لازم‌ است‌ ضوابط‌ و معيارهاي‌ اسلام‌ و مرز كفر و ايمان‌ روشن‌ شود تا بتوان‌ قضاوت‌ كرد كه‌ فتاواي‌ تكفير تا كجا مستند به‌ مباني‌ و منابع‌ است‌ و در چه‌ مواردي‌ فاقد دليل‌ است‌. به‌ همين‌ دليل‌ نگاهي‌ به‌ قرآن‌ كريم‌، سنت‌ متواتر و فتاواي‌ عالمان‌ بزرگ‌ مي‌اندازيم‌ تا ببينيم‌ چگونه‌ مي‌توان‌ قضاوت‌ كرد.

 1. قران‌ كريم‌ و معيار ايمان‌

آن‌چه‌ در قران‌ كريم‌ معيار ايمان‌ و مايه‌ رستگاري‌ معرفي‌ شده‌ است‌ ايمان‌ به‌ خدا، فرشتگان‌، انبيا و كتاب‌هاي‌ آسماني‌ مي‌باشد؛ (آمَن‌َ الرِّسُول‌ُ بما اُنْزل‌َ الَيْه‌ من‌ْ رَبَّه‌ وَ الْمُوْمنُون‌َ كُل‌ٌّ آمَن‌َ باللّه‌ وَ مَلائكَته‌ وَ كُتُبه‌ وَ رُسُله‌ لا نُفَرَّق‌ُ بَيْن‌َ اَحَدٍ من‌ْ رُسُله‌...) (بقره‌284/) در برخي‌ ديگر از آيات‌، علاوه‌ بر ايمان‌ به‌ خدا و ايمان‌ به‌ آن‌ چه‌ بر پيامبر نازل‌ شده‌، ايمان‌ به‌ قيامت‌ نيز آمده‌ است‌؛ (وَ الِّذين‌َ يُوْمنُون‌َ بما اُنْزل‌َ الَيْك‌َ وَ ما اُنْزل‌َ من‌ْ قَبْلك‌َ وَ بالاْخرَة هُم‌ْ يُوقنُون‌َ) (بقره‌ / 4) و در برخي‌ از آيات‌ عدم‌ ايمان‌ به‌ خدا و روز جزا موجب‌ ضلالت‌ دانسته‌ شده‌ است‌ (نساء/ 136). به‌ طور كلي‌ در آيات‌ متعدد قرآن‌ كريم‌ متعلق‌ ايمان‌ ـ كه‌ البته‌ به‌ تصريح‌ خود قرآن‌ بالاتر از اسلام‌ است‌ خداوند متعال و قيامت‌ و در برخي‌ موارد، ملائكه‌، كتب‌، ـ آن‌جا كه‌ در مذمت‌ اعراب‌ مي‌فرمايد: «قالَت‌ الاَْعْراب‌ُ آمَنّا قُل‌ْ لَم‌ْ تُوْمنُوا وَ لكن‌ْ قُولُوا اَسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُل‌ الاْيمان‌ُ في‌ قُلُوبكُم‌ْ» (حجرات‌14/).

دادن‌ زكات‌، انجام‌ نماز، روزه‌ و حج‌ معرفي‌ شده‌ است‌.

ـ براي‌ نمونه‌ ر.ك‌: بقره‌/ 62، 177، 288، 232؛ نساء/ 59، 162؛ مائده‌، 162، و...

2 . معيار كفر و ايمان‌ در سنت‌ متواتر

در صحاح‌ شش‌گانه‌ احاديث‌ بسياري‌ از رسول‌ اكرم‌9 نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ در آنها معيار ايمان‌ را اقرار به‌ توحيد، شرك‌ نورزيدن‌ و عمل‌ به‌ احكامي‌مانند نماز، روزه‌، حج‌، زكات‌ و... معرفي‌ نموده‌ است‌. امام‌ بخاري‌ با اسناد به‌ ابو هريره‌ چنين‌ نقل‌ مي‌كند:

«عن‌ ابي‌ هريرة، قال‌: كان‌ النبي‌ بارزا يوما للناس‌ فاتاه‌ رجل‌ فقال‌: ما الايمان‌؟ قال‌6: الايمان‌ ان‌ تومن‌ بالله‌ و ملائكته‌ و تومن‌ بالبعث‌، قال‌: و ماالاسلام‌؟ قال‌6: الاسلام‌ ان‌ تعبد الله‌ و لا تشر به‌ و تقيم‌ الصلاة و توتي‌ الزكاة المفروضة و تصوم‌ رمضان‌». (مسلم‌ بن‌ حجاج‌ نيشابوري‌، ج‌1، ص‌33).

در حديث‌ ديگري‌ كه‌ در صحيح‌ بخاري‌ و مسلم‌ آمده‌ است‌ نيز معيار ايمان‌ همين‌ امور معرفي‌ شده‌ است‌:

«عن‌ طلحة بن‌ عبيدالله‌، قال‌: جاء رجل‌ الي‌ رسول‌ الله‌6 من‌ اهل‌ نجد ناثر الراس‌ نسمع‌ دوي‌ّ صوته‌ و لانفقه‌ ما يقول‌ حتي‌ دني‌ فاذا هو يسئل‌ عن‌ الاسلام‌، فقال‌ رسول‌ الله‌6: خمس‌ صلوات‌ في‌ اليوم‌ و الليلة، قال‌: هل‌ علي‌ّ غيرها؟ قال‌: لا الا ان‌ تطوّع‌، قال‌6: وصيام‌ رمضان‌، قال‌: هل‌ علي‌ّ غيره‌؟ قال‌: لا الا ان‌ تطوّع‌، قال‌: و ذكر له‌ الزكاة، قال‌: هل‌ علي‌ّ غيرها؟ قال‌: لا الا ان‌ تطوّع‌، قال‌: فادبر الرجل‌ و هو يقول‌ و الله‌ لاازيد و لا انقص‌: قال‌ رسول‌ الله‌6: افلح‌ ان‌ صدق‌». (بخاري‌، 1401ق‌، ج‌3، 162).

در سنن‌ نسائي‌ از انس‌ بن‌ مالك‌ چنين‌ نقل‌ شده‌ است‌:

«من‌ شهد ان‌ لا اله‌ الا الله‌ و استقبل‌ قبلتنا و صلّي‌ صلاتنا و اكل‌ ذبيحتنا فذل مسلم‌، له‌ ما للمسلم‌ و عليه‌ ما علي‌ المسلم‌» (نسائي‌، پيشين‌، ج‌7، ص‌75).

احاديثي‌ كه‌ در باب‌ ايمان‌ و كفر در صحاح‌ شش‌گانه‌ وجود دارد از حد تواتر مي‌گذرد، از اين‌ رو كسي‌ كه‌ به‌ اين‌ احاديث‌ باور داشته‌ باشد و طبق‌ آن‌ عمل‌ نمايد مسلمان‌ است‌ و نمي‌توان‌ فتوا به‌ كفر او داد.

 3. علماي‌ مسلمان‌ و عدم‌ جواز تكفير اهل‌ قبله‌

در تعريف‌ «اسلام‌» آمده‌ است‌: «اسلم‌ فلان‌ٌ؛ أي‌ تديّن‌ بالاسلام‌ (اقرب‌ الموارد، ج‌1، كلمه «سلم‌»)؛ از اين‌ رو به‌ كسي‌ كه‌ به‌ وجود خداوند و يگانگي‌ او و نبوت‌ پيامبر اكرم‌9 و آن‌چه‌ او از جانب‌ خداوند آورده‌ است‌ اقرار كند، مسلمان‌ خواهد بود و اين‌ نخستين‌ مرتبه‌ از اسلام‌ و ايمان‌ است‌ كه‌ آثار شرعي‌ اسلام‌ كه‌ در كتاب‌هاي‌ فقهي‌ بيان‌ شده‌، بر او مترتّب‌ مي‌گردد؛ يعني‌ جان‌ و مال‌ او حرمت‌ پيدا مي‌كند، ارث‌ مي‌برد، در قبرستان‌ مسلمانان‌ دفن‌ مي‌شود و...

بر همين‌ اساس‌، عبارت‌هاي‌ عده‌اي‌ از بزرگان‌ علماي‌ اهل‌ سنت‌ را يادآور مي‌شويم‌:

ـ ملا علي‌ قاري‌ در شرح‌ فقه‌ اكبر از امام اعظم ابو حنيفه‌(رض) نقل‌ كرده‌ كه‌ گفته‌ است‌:

«لا نكفّر أحداً من‌ اهل‌ القبلة»، آن‌گاه‌ افزوده‌ است‌: «اين‌ عقيده اكثر فقهاست‌». (شرح‌ فقه‌ اكبر، ص‌189).

ـ فخر الدين‌ رازي‌ گفته‌ است‌:

«كفر عبارت‌ است‌ از انكار آن‌چه‌ بالضرورة معلوم‌ است‌ كه‌ پيامبر اكرم‌9 از جانب‌ خداوند آورده‌ است‌. بنابراين‌ هيچ‌ يك‌ از اهل‌ قبله‌ تكفير نمي‌شوند». (تلخيص‌ المحصل‌، ص‌ 405).

ـ قاضي‌ عضدالدين‌ ايجي‌ نيز در اين‌ باره‌ چنين‌ گفته‌ است‌:

«اكثريت‌ متكلّمان‌ و فقها بر اين‌ عقيده‌اند كه‌ هيچ‌ يك‌ از اهل‌ قبله‌ تكفير نمي‌شوند». (شرح‌ المواقف‌، ج‌8، ص‌ 339).

ابن‌ حزم‌ اندلسي‌ مي‌گويد: «هيچ‌ مسلماني‌ را به‌ خاطر فتوايي‌ يا سخني‌ در باب‌ يك‌ اعتقاد نمي‌توان‌ تكفير كرد». وي‌ سپس‌ مي‌گويد: راي‌ كساني‌ مانند امام ابوحنيفه‌، شافعي‌ و...نيز همين‌ است‌:

«و ذهبت‌ طائفة الي‌ انه‌ لا يكفر و لا يفسق‌ مسلم‌ بقول‌ قاله‌ في‌ اعتقاد او فتيا و ان‌ كل‌ من‌ اجتهد في‌ شي‌ء من‌ ذل فدان‌ بما راي‌ انه‌ الحق‌ فانه‌ ماجور علي‌ كل‌ حال‌ ان‌ اصاب‌ فاجران‌ و ان‌ اخطا فاجر واحد، وهذا قول‌ ابن‌ ابي‌ ليلي‌ و ابي‌ حنيفة و الشافعي‌ و سفيان‌ الثوري‌ و داود بن‌ علي‌ و هو قول‌ كل‌ من‌ عرفنا له‌ قولا في‌ هذه‌ المسالة من‌ الصحابة (رضي‌اللّه‌ عنهم‌) لا نعلم‌ منهم‌ خلافا في‌ ذل اصلا) (ابن‌ حزم‌، ص‌274).

گروهی از علما بر این عقیده اند که هیچ مسلمانی بخاطر عقیده یا فتوایی تکفیر و تفسیق نمی شود. هرکس در مورد چیزی اجتهاد کند و معتقد باشد آنچه او بدان رسیده  حق است ، مأجور است که اگر در واقع هم به حق رسیده باشد ، دو اجر  و اگر از حق خطا کرده باشد ، یک اجر برای او خواهد  بود. این نظر ابن ابی  لیلی ، امام ابوحنیفه ، شافعی ، سفیان ثوری و داوود بن علی است. و این نظر  هر صاحب نظری است که تاکنون  شناخته ام از  صحابه  (رضی الله عنهم) و  مخالف آن  را تاکنون  ندیده ام.

در اليواقيت‌ و الجواهر اثر يكي‌ از نويسندگان‌ بزرگ‌ اهل‌ سنت‌ از قول‌ شيخ‌ تقي‌ الدين‌ السبكي‌ در فتوايي‌ چنين‌ آمده‌ است‌:

«اعلم‌ يا اخي‌ ان‌ الاقدام‌ علي‌ تكفير المومنين‌ عسرٌ جدّا و كل‌ من‌ في‌ قلبه‌ ايمان‌ يستعظم‌ القول‌ بتكفير اهل‌ الاهواء و البدع‌ مع‌ قولهم‌ « لا اله‌ الا الله‌، محمد رسول‌ الله‌ » فان‌ التكفير امر هائل‌ عظيم‌». (به‌ نقل‌ از الفصول‌ المهمه‌، ص‌ 34).

غزالي‌ نيز با اين‌ كه‌ فلاسفه‌ را به‌ دليل‌ اعتقاد به‌ قديم‌ بودن‌ عالم‌ و انكار معاد جسماني‌ و انكار علم‌ خداوند به‌ جزئيات‌ مستحق‌ تكفير قطعي‌ مي‌داند، (غزالي‌، 1421، ص‌ 268) ولي‌ در مورد تكفير فرقه‌هاي‌ كلامي‌ معتقد است‌:

«تا وقتي‌ مي‌توان‌ براي‌ ديدگاه‌هاي‌ فرقه‌هاي‌ مسلمان‌ محملي‌ در شرع‌ يافت‌ بايد از تكفير دوري‌ جست‌. مباح‌ دانستن‌ ريختن‌ خون‌ كساني‌ كه‌ رو به‌ قبله‌ نماز مي‌گذارند و شهادتين‌ بر زبان‌ جاري‌ مي‌كنند خطا خواهد بود. ترك‌ قتال‌ با هزار كافر واجب‌ القتل‌ آسان‌ تر است‌ از ريختن‌ خون‌ يك‌ مسلمان‌. پيامبر9 مي‌فرمايد: من‌ با مردم‌ تا وقت‌ اداي‌ شهادتين‌ مأمور به‌ جهاد بودم‌، اما با اداي‌ آن‌ خون‌ و مال‌ آنها جز در موارد خاص‌ در امان‌ ماند». (پيشين‌، ص‌ 270ـ269منبع سایت امام اعظم ابوحنیفه

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 14:59 |

يوسف بن علوى و نقد شجاعانه اش در مورد عقايد وهابيون

در اثناى كتاب قول داديم كه از كتاب شگفت انگيز يوسف بن علوى گزارشى براى شما بنويسيم.

يوسف بن علوى عالم شجاعى بود كه در مكّه مى زيست و حلقه درس قابل توجّهى داشت، علما و بزرگان مكّه و رجال سياسى كشور سعودى احترام فوق العاده اى براى او قائل بودند; وى در اين اواخر ديده از جهان بربست و موجى از تأثّر و اندوه منطقه را فرا گرفت.

او كه خود را «خادم العلم الشريف بالبلد الحرام» مى خواند پيرو مذهب «مالكى» بود و از ذرّيه زهراى مرضيّه و به لقب «الحسنى» افتخار مى كرد و به دنبال نام خود آن را مى نگاشت.

حلقه درس او در مسجد الحرام از پرجمعيّت ترين حلقات درس مسجد الحرام بود و تأليفات فراوانى در علوم اسلامى داشت.

او با تندروى وهّابى هاى متعصّب سخت مخالف بود و سرانجام كتاب «مفاهيم يجب أن تصحّح» (مفاهيمى كه بايد اصلاح گردد) را در نقد افكار و عقايد آن ها نوشت.

او با لحنى مؤدّبانه و عالمانه (همان گونه كه از نام كتاب پيداست) به نقد مهم ترين پايه هاى فكرى اين گروه تندرو پرداخت و در همه جا بر آيات قرآن و احاديث پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) از منابع معتبر اهل سنّت تكيه كرد و به كتاب ها و منابعى استناد جست كه وهّابى هاى تندرو نيز قادر بر انكار آن نبودند.

او به عنوان اين كه يك سلسله مفاهيم در مغز اين گروه است كه سبب تكفير بسيارى از مسلمانان و اباحه نفوس و اموال آن ها شده و رشته وحدت را گسسته است، و بايد اين مفاهيم اصلاح گردد به ميدان آمد، و به خوبى از عهده كار برآمد.

اين كتاب از جهاتى در نوع خود كم نظير يا بى نظير است:

1ـ اين كتاب در طول 10 سال ده بار چاپ شد. حتّى در يكى از سال ها چهار بار به چاپ رسيد و با استقبال شديدى در اكثر كشورهاى اسلامى حتّى عربستان! مواجه شد.

2ـ گروه زيادى از علماى بزرگ اهل سنّت در مصر، مراكش، سودان، بحرين، پاكستان و امارات و غير آن بر اين كتاب تقريظ نوشتند و نظرات «بن علوى» و شجاعت او را ستودند كه 23 نمونه آن در آغاز كتاب او در 70 صفحه به رشته تحرير درآمده است كه

حكايت از نوعى اجماع بر مطالب اين كتاب مى كند و اين تقريظ ها خود كتابچه اى است جالب!

3ـ اين كتاب گرچه در «دبى» به چاپ رسيده بود ولى على رغم سانسور شديدى كه سلفى هاى متعصّب بر بازار كتاب در عربستان دارند و اجازه نمى دادند كتابى در نقد افكار آنها وارد اين كشور شود، در بازار مكّه به فروش مى رفت و ما آن را از آنجا تهيه كرديم.

اين نشان مى دهد كه قشر جديد از وهّابيون ـ چنان كه قبلا هم اشاره شد ـ با افكار سلفى هاى متعصّب همراه نيستند، و تجديد نظر در آن را لازم مى شمرند.

 

نمونه هايى از تقريظ هاى كتاب

در اينجا فقط به ذكر سه نمونه آن هم به طور خلاصه از مدح و تمجيدهايى كه علماى معروف بر آن كتاب نوشته اند قناعت مى كنيم تا روشن شود كه جهان اسلام درباره قشر متعصّب وهّابى چگونه قضاوت مى كند:

1ـ «دكتر عبدالفتّاح بركة» دبير كلّ «مجمع بحوث اسلامى» در قاهره ضمن تقريظ خود چنين مى نويسد:

«در اين كتاب نفيس (اشاره به كتاب بن علوى) كوشش و تلاش عظيمى از سوى يك عالم مدقّق و محقّق اسلامى براى اتّحاد صفوف مسلمين و محو آثار تعصّب در برابر مسائل فرعى و اجتهادى به

خصوص در مورد نسبت دادن مسلمين به شرك و كفر به عمل آمده است، هم چنين در مورد مسأله شفاعت و زيارت قبر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)و مسائل حسّاس ديگر.

اميد است اين كتاب گرانبها تأثير پربركتى در وحدت صفوف مسلمين و از ميان بردن عوامل اختلاف داشته باشد.(1)

2ـ «شيخ احمد العوض» رئيس مجلس افتاء شرعى در «سودان» در تقريظ خود چنين مى نويسد: «بحمدالله فرصتى دست داد كه از كتابى كه محقّق شريف بن علوى مالكى مكّى حسنى ـ خادم العلم بالحرمين الشريفين ـ به نام مفاهيم يجب أن تصحّح نوشته است، با خبر شوم.

اين كتاب از تصحيح مفاهيم (و اشتباهاتى) سخن مى گويد كه به سه امر مربوط است:

اوّل، مباحث عقيدتى است كه با ادلّه و براهين اثبات مى كند كه معيارهايى را كه گروهى (از وهّابيّون) براى كفر و ضلالت انتخاب كرده اند، فاسد است.

دوّم، مباحث مربوط به پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و حقيقت نبوّت و مفهوم تبرّك جستن به پيامبر(صلى الله عليه وآله)و آثار اوست، كه با براهين قاطع اين مسائل را اثبات كرده است.

سوّم، مباحث مربوط به حيات برزخى، و مشروعيّت زيارت


1. مفاهيم يجب أن تصحّح، صفحه 29 و 30 (با كمى تلخيص).

پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امور ديگرى كه به آن ارتباط دارد كه اين مرد محقّق با دقّت به اصلاح افكار پرداخته است.(1)

3ـ «عبدالسلام جبران» رئيس مجمع علمى اقليمى در مراكش به اتّفاق اعضاى آن مجلس تقريظ جامعى بر اين كتاب نگاشته اند، در بخشى از آن چنين آمده:

«هنگامى كه اين كتاب بر دانشمندان آگاه عرضه شد، همه آن را تلقّى به قبول كرده، بر مؤلّفش درود فرستادند، به خاطر انجام امر واجبى در برابر خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امّت اسلامى كه بر عهده همه علما بود... لذا اعضاى مجلس علمى مراكش تحت اشراف رئيس مجلس بعد از اطّلاع از اين كتاب و تأمّل در آن، موافقت كامل خود را نسبت به آن اعلام كرده و از تلاش بزرگ او سپاسگزارى نموده، اين اقدام جالب را به اين مؤلّف تبريك مى گويند».(2)

* * *

اضافه بر اين ها اشعار زيبا و پرمعنايى نيز از سوى بزرگان ادب در ستايش از اين كتاب سروده شد كه تنها به ذكر سه بيت از ميان آن همه بسنده مى كنيم:

اين سه بيت از ابياتى است كه «شيخ محمد سالم عدود» رئيس سابق دادگاه عالى موريتانيا و عضو مجمع فقهى رابطة العالم


1. مفاهيم يجب أن تصحّح، صفحه 37.

2. همان مدرك، صفحه 68.

 

الاسلامى در مكّه سروده است:

صحّت مفاهيم كان الناس قد هاموا *** فيها و زايلها لبس و ابهام

بحث دقيق عميق لا يقوم له *** خبط و خلط و تدليس و ابهام

أبدى به العلوى المالكى لنا *** ما لم تنله من الحذّاق أفهام

«مفاهيم صحيحى كه مردم درباره آن سرگردان بودند و اشتباه و ابهام با آن آميخته بود. (به ما ارائه داد)

اين بحث دقيق و علمى است كه اشتباه و باطل و تدليس و ابهام در آن راه ندارد.

اين مفاهيم را علوى مالكى براى ما آشكار ساخت، مطالبى كه فهم (بسيارى از) آگاهان به آن نرسيده بود».(1)


1. مفاهيم يجب أن تصحّح، صفحه 55.

محتواى كتاب

همان گونه كه در لابه لاى كلمات بعضى از علماى پيشين اشاره شد اين كتاب به نقد افكار وهّابيّون تندرو در سه محور پرداخته است و با استناد به آيات و روايات معتبر ضعف آن را آشكار ساخته است.

محور اوّل:

مربوط به مسائل مربوط به كفر و ايمان است. او با صراحت مى گويد: «بسيارى از مردم (منظورش سلفى هاى متعصّب است) كه


1. مفاهيم يجب أن تصحّح، صفحه 55.

خدا آنها را اصلاح كند در فهم حقيقت امورى كه انسان را از دايره اسلام خارج مى كند، راه خطا پيموده اند تا آنجا كه هر كس را با آنها مخالف است تكفير مى كنند به حدّى كه تمام مسلمانان روى زمين را ـ جز عدّه كمى ـ كافر مى شمرند!!»

او حتّى معتقد است كه امام اين مذهب نيز اين تندروى را نمى پسنديد، سپس به حديث معروف نبوى «سِبابُ الْمُسْلِمِ فُسُوقٌ وَ قِتالُهُ كُفْرٌ» استناد جسته، از بدگويى به مسلمين و جنگ با آنان به شدّت نكوهش مى كند و با دلايل كافى مرز ايمان و كفر و اشتباه و خطاى سلفى هاى متعصّب را در اين امر روشن مى سازد.

جالب اين كه گاه لحن او در برابر مخالفان كمى تند مى شود و از تعبيرات زشت مخالفان خشمگين مى گردد.

به عنوان مثال در مورد خوارق عادات از مخالفين نقل مى كند كه مى گويند: «مردم گاه از انبيا و صالحين چيزهايى مى طلبند كه جز خدا قادر بر آن نيست و اين شرك (و كفر) است».

در پاسخ مى گويد: «اين سخن ناشى از سوء فهم است نسبت به چيزى كه از قديم الايّام ميان مسلمانان بوده است، مردم از آن بزرگواران مى خواهند كه آنها دعا كنند و از خدا بخواهند مشكل لاينحلّى حل شود، و در روايات معتبر اسلامى از اين نوع تقاضاها از پيشگاه پيغمبر بسيار ديده مى شود، مانند درمان بيمارى هاى غير قابل علاج، نزول باران، جوشيدن چشمه از انگشتان پيامبر(صلى الله عليه وآله)،

بركت يافتن غذاى كم به گونه اى كه جمعيّت زيادى از آن تناول كنند و مانند اين ها» و در پايان مى گويد: «آيا اين ها معنى توحيد و كفر را بهتر از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فهمند؟! اين سخنى است كه هيچ جاهل تا چه رسد به عالم آن را تصوّر نمى كند».(1)

لحن او همه جا مؤدّبانه است و تعبير تند او در برابر تكفيرها و تفسيق ها و اهانت هاى مخالفان حدّاكثر مثل تعبيرات بالاست.

محور دوّم:

او در اين بخش از كلامش، مقام والاى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) را طبق آيات و روايات اسلامى روشن ساخته، سپس به بيان مفهوم تبرّك جستن به آثار رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و اين كه هيچ ارتباطى به مسأله شرك ندارد، پرداخته، آن گاه موارد زيادى از روايات و اقوال علما را در جواز تبرّك به بوسيدن دست پيامبر، تبرّك به ظرفى كه از آن آب مى نوشيد، تبرّك به خانه آن حضرت، تبرّك به منبر و قبر شريف آن بزرگوار و تبرّك به آثار صالحين و انبياى پيشين بر شمرده و آن قدر مدارك از كتب معروف اهل سنّت مى آورد كه جايى براى ترديد باقى نمى گذارد، و اسامى گروه زيادى از صحابه را مى شمرد كه به آثار رسول الله(صلى الله عليه وآله) تبرّك مى جستند.

او تعجّب مى كند از اين كه با اين همه روايات و مدارك روشن و


1. مفاهيم يجب أن تصحّح، صفحه 181.

معتبر چرا گروهى چشم و گوش بسته به انكار اين موضوع مى پردازند و آن را نوعى «نادانى» يا «عوام فريبى» مى شمرند.(1)

محور سوّم:

در اين بخش از كتاب، مباحث مختلفى مطرح شده است كه به اعتقاد او مهم ترين آن استحباب زيارت قبر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و دعا كردن در كنار آن و نيز تبرّك به آثار آن حضرت مى باشد و در اين رابطه كلمات زيادى از علماى بزرگ پيشين نقل مى كند.

و در پايان به نكته جالبى اشاره مى كند كه مورد مخالفت شديد متعصّبان وهّابى است و آن بزرگداشت ميلاد پيامبر(صلى الله عليه وآله) و روز هجرت آن حضرت و زمان بعثت و نزول قرآن و پيروزى مسلمين در غزوه بدر (نخستين غزوات پيامبر) و شب نيمه شعبان و مانند آنهاست.

مى دانيم اين متعصّبان تندرو معتقدند كه همه اين ها بدعت است و به همين جهت به شدّت از انجام برنامه جشن و بزرگداشت جلوگيرى مى كنند.

بن علوى در يك پاسخ منطقى به آنان مى گويد: اين گونه جلسات بزرگداشت، يك امر عرفى است و هيچ كس به عنوان يك دستور شرعى آن را انجام نمى دهد، بنابراين ربطى به مسأله بدعت و عدم بدعت ندارد.


1. تلخيص از كتاب مفاهيم يجب أن تصحّح، از صفحه 194 تا 242.

امّا به يقين آثار جنبى گرانبهايى دارد كه نبايد از آن غافل شد. در اين جلسات پرشكوه مى توان پيام اسلام را در تمام زمينه ها به مردم رساند.

در آخر مى افزايد: اين مجالس در واقع گنج هاى پرقيمتى هستند كه بايد از آن ها به بهترين وجهى نگهدارى كرد و آن را غنيمت شمرد و آنها كه با آن مخالفت مى كنند و در محو آن مى كوشند، افراد نادان و كوته فكرى هستند!(1)

 

ولى بن علوى در برابر اين خدمت بزرگ به جهان اسلام، حتّى به وهّابيّت ميانه رو پاداش خود را گرفت و كتاب هايى بر ضد او از سوى همان قشر تأليف يافت و در آن از همان شيوه سخيف و كهنه «تكفير» استفاده كرده و حكم كفر او را صادر كردند. (كتاب هايى به نام «حوار مع المالكى» و «الردّ على المالكى فى ضلالاته و منكراته»).

امّا نه تنها استقبالى از اين كتاب ها نشد بلكه از نظر جمعى از علماى دانشگاه الازهر مصر اين كتاب ها خدمتى به صهيونيسم و ضربه اى بر وحدت اسلامى شمرده شد و آقاى بن علوى همچنان مورد احترام خاصّ مردم عربستان بود، حتّى در تشييع جنازه او ده ها هزار نفر شركت كردند و زعماى سعودى براى تسليت به خانواده او مكرّر به منزل وى رفتند.

اين ها پاسخ محكمى بود به تندروان وهّابى در برابر حربه كهنه تكفير و تفسيق!

جالب اين كه قاضى مكّه بر ضدّ او اعلام جرم كرد و او را به دادگاه فرا خواند و حتّى دادگاه او به رياض كشانده شد، او چندين ساعت از نوشته هاى خود دفاع كرد و سرانجام گفت: اينها اجتهاد من است و حدّاكثر شما مجتهد هستيد و من هم مجتهد هستم و هيچ مجتهدى نمى تواند رأى خود را بر مجتهد ديگرى تحميل كند. وى سرانجام تبرئه شد!

منبع اهل سنت شمال

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:36 |
بسم الله ارحمن الرحیم

نكته اي جالب در شيعه كه نشان از ريشه داشتن عقيده ي تشيع يهوديت و مجوسيت و نژاد پرستي دارد!

 

اگر چه شيعيان بدون آگاهي ائمه ي اثناعشر هر نسبتي را از خود به آنان مي رسانند كه البته در صورت آگاهي امامان نيز با برخورد شديد امامان مواجه شدند اما لقب سازي و افراط گري شيعه به امامان تمام شدني نيست و روز به روز به تعدادشان افزوده مي شود.

نوري طبرسي مي‌گويد که يکي از القاب امام زمان (خسرو مجوس) است  و اين لقب، لقب چهل و هفتم امام است!( النجم الثاقب، 1/185)

چه فاجعه و مصيبت بزرگي!

چگونه ممکن است که امام ما (خسروِ مجوس) ناميده شود؟! مجوسي‌ها چه ربطي با صاحب ‌الزمان دارند؟!

صاحب‌الزمان مي ‌آيد تا از دشمنان اهل بيت و در رأس آنها از ابوبکر و عمر انتقام بگيرد!!! ... اينگونه ياد گرفته بوديم، و عمر بن خطاب همان خليفه‌اي است که در دوران او ايران فتح شد و اسلام وارد ايران شد و براي اولين بار در تاريخ در ايران اذان گفته شد و نماز برپا گرديد ... من اين قضيه را با لقب صاحب‌الزمان ربط مي ‌دادم.

اما اگر مي‌خواهي بيشتر حيرت ‌زده شوي اين روايت بحارالانوار مجلسي را بخوان.

مجلسي از النوشجان بن البودمردان مردم روايت مي‌کند که گفت: وقتي فارس‌ ها از قادسيه آواره شدند و به يزدگرد خبر دادند که رستم شکست‌خورده و عربها بر او چيره شده ‌اند و گمان برد که رستم و هم فارسي‌ها هلاک شده ‌اند و پيکي نزد او آمد و گفت که پنجاه هزار نفر در جنگ قادسيه کشته شده‌ اند، يزدگرد به همراه خانواده اش پا به فرار گذاشت و دم در ايوان توقف کرد و گفت سلام بر تو اي ايوان! و من دارم از تو جدا مي ‌شوم و من با مردي از فرزندانم که زمانش فرا نرسيده به تو باز خواهد گشت.

سليمان ديلمي مي‌گويد: نزد ابوعبدالله –عليه السلام- رفتم و او رادر اين باره پرسيدم و به او گفتم: اينکه او گفت: با مردي از فرزندانم برمي‌گردد چه معني دارد؟ گفت: صاحب‌الزمان فرزند ششم من از نوادگان يزدگرد است و فرزند او به شمار مي‌رود. بحارالانوار، (51/163 – 164).

روزي که صاحب‌الزمان مي‌آيد روز انتقام است! صاحب‌الزمان فرزند يزدگرد انتقام پدران فارسي خود را از مسلماناني که فارس را فتح کرده‌اند خواهد گرفت، آري روايت چنين مي‌گويد و از لقب (خسروِ مجوس) چنين فهميده مي‌شود!

الله اکبر...! چگونه شيعيان از اين حقايق غافل اند؟!

اما موردي ديگر که بيشتر از اين مرا تکان داد ...

و آن اينکه در کتاب (الغيبه) محمد بن ابراهيم نعماني (ص 234) از ابي‌عبدالله –عليه السلام- روايت شده است که او گفت: «هرگاه امام زمان ظهور کند با عربها و قريش جز با شمشير با چيزي ديگر رفتار نخواهد کرد و عرب و قريش جز شمشير از او چيزي دريافت نمي‌کنند.»

چرا اين همه کينه با عرب و به خصوص با قريش؟!

بلکه روايات به صراحت مي‌ گويند که امام زمان هفتاد قبيله از قبايل عرب را تار و مار مي ‌کند و از بين مي ‌برد».( بحارالانوار، 52/333. حاشيه (1).)

سعي کن اين روايات را با آنچه قبلاً بيان شد که يکي از القاب صاحب‌الزمان (خسروِ مجوس) است و با اينکه جدّ صاحب‌الزمان يزدگرد, مسلماناني را که تاج و تختش را از دست او گرفتند به آمدن صاحب‌الزمان تهديد کرده است!! ربط بدهي.

اينها حقايقي در مذهب شيعه هستند که چون صاعقه بر سر هر عاقلي فرود مي‌آيند!

خلاصه داستان اين است که امام حسن عسکري (بشر بن سليمان النخّاس) را پيش خود خواست و به او گفت: تو را از رازي آگاه مي‌کنم که هيچ کس را از آن آگاه نمي‌نمايم، آنگاه به زبان رومي براي او نامه‌اي نوشت و مهر خود را بر آن زد و سپس به او دويست و بيست دينار داد و به او گفت: اين مبلغ را بگير و به بغداد برو وقتي به آن جا رسيدي به بازار برده‌فروشي برو، آن جا مردي هست به نام (عمر بن يزيدالنخاس)، از ميان کنيزاني که پيش او هستند کنيزي با فلان مشخصات هست – و نشانه‌هاي کنيز را براي او بيان کرد – که از نزديک‌شدن با مردان دوري مي‌کند، وقتي او را ديدي اين نامه‌ام را به او نشان بده. بشر به بغداد رفت و آنچه را که امام گفته بود ديد، و وقتي نامه را به کنيز داد، آن کنيز به شدت گريه کرد و به عمر بن يزيد گفت: مرا به صاحب اين نامه بفروش، سپس بعد از آن که بشر او را خريد از او پرسيد که علت گريه او چه بوده است، کنيز به او گفت: که من ملکه دختر يشوعا بن قيصر پادشاه روم هستم، و مادرم از فرزندان وصي و جانشن مسيح شمعون بن حمّون بن الصفا است)!!

سپس کنيز داستان عجيبي از پدر بزرگش قيصر که مي‌خواست او را به ازدواج برادرزاده‌اش در بياورد تعريف کرد، و گفت: که او محمد عليه الصلاه والسلام را در خواب ديد که پيش عيسي مسيح –عليه السلام- آمد و گفت که براي خواستگاري دختر وصي و جانشين, شمعون آمده‌ام، و کنيز تعريف کرد که چگونه بعد از آن فاطمه زهرا و مريم دختر عمران و هزاران زن بهشتي را در خواب ديده و چگونه امام حسن عسکري را در خواب ديد و امام عسکري به او گفت که پدربزرگش در فلان روز با لشکر بزرگي به جنگ مسلمان‌ها خواهد آمد، و گفت که تو بايد با لباس خدمت‌گذاري به لشکر بپيوندي و بعد از آن اسير مي‌شوي، اين داستان مادر صاحب‌الزمان است. ... داستاني که براي يک فيلم سينمايي( البته از نوع هندي) خوب است، نه اينکه عقيدة مسلماني باشد که قرآن آمده تا عقل او را ازخرافات و داستانهايي اين چنيني آزاد و رها نمايد... اما در مورد اينکه چگونه نرگس معامله مي‌شود و صاحب‌الزمان در شکم او قرار مي‌گيرد کافي است که روايتي را بخواني که عباس قمي در کتاب (منتهي‌الامال) و ديگر علماي مذهب سابقم بيان کرده‌اند.

روايت مي‌گويد: ما وصيت شدگان در شکم مادر قرار نمي‌گيريم و بلکه در پهلوي مادران خود هستيم، و از رحم مادر بيرون نمي‌آييم و بلکه از ران‌هاي راست مادرانمان بيرون مي‌آييم، چون ما نور خدا هستيم که چرک‌ها و آلودگي‌ها به آن نمي‌رسند!!

پيامبران از رحم مادرانشان متولد مي‌شوند و وصيت شدگان از اين چيز پاک و منزه هستند، کدام دين و اسلام چنين سخني را مي‌پسندد؟!

اما در مورد ولادت صاحب‌الزمان روايات مي‌گويند: وقتي سيّد –عليه السلام- به دنيا آمد نور درخشاني از او بيرون آمد که تمام افق آسمان را در برگرفت، و پرندگان سفيدي را ديدم که از آسمان پايين مي‌آمدند و بالهاي خود را بر سر و صورت و تمام بدن او مي‌کشيدند سپس پرواز مي‌کردند، آنگاه ابومحمد الحسن –عليه السلام- فرياد برآورد و گفت: عمه! او را بياور، وقتي او را آورد، او را به آغوش گرفت، ناگهان ديد که همه کارهايش انجام شده است (ختنه‌شده و نافش بريده شده است) و پاکيزه و تميز است، و بر بازوي راست او نوشته شده: ﴿جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً﴾. (الإسراء: 81)( منتهي‌الامال عباس قمي 2/561)

اما شيعه معتقد است شريعت و ديني که صاحب‌الزمان با آن فرمانروايي مي‌کند، شريعتي ديگر غير از شريعت ودين اسلامي است. ابن بابويه قمي در کتاب (الاعتقادات) مي‌گويد که مهدي هرگاه ظهور کند احکام ارث شريعت اسلام را منسوخ مي‌کند، از صادق روايت است که او مي‌گويد: «خداوند دو هزار سال پيش از آن که جسم‌ها را بيافريند ارواح را با يکديگر برادر کرده است، اگر قائم ما ظهور کند همان برادران روحي را وارث يکديگر قرار مي‌دهد و برادران تني و نسبي از همديگر ارث نمي‌برند»(الاعتقادات، (ص:83).)

و او هر کس را که سن او به بيست سال رسيد و در دين آگاهي ندارد مي كشد. اعلام الوري طبرسي، (ص:431) بحارالانوار (ص:52/152).

به نظر شما خوانندگان بر اساس چه حكمي افراد زير بيست سال بايد كشته شوند؟! آيا امامي كه بايد براي گسترش عدل بيايد اينچنين ظالم است؟! اي شيعيان عقلتان كجاست؟!

و صاحب‌الزمان طبق حکم (آل داود) حکومت مي‌کند نه طبق دستور و حکم (محمد و آل محمد)، روايات شيعه مي‌گويند: «هرگاه قائم آل محمد ظهور کند به حکم داود و سليمان حکم مي‌کند و براي اثبات ادّعا گواه نمي‌طلبد» (اصول الکافي،(ص:1/397).

و در روايتي ديگر آمده است: «هرگاه قائم آل محمد ظهور نمايد طبق حکم داود –عليه السلام- حکم مي‌کند و براي داوري و حکم‌کردن به گواه نياز ندارد» الارشاد مفيد، (ص:413)، و اعلام الوري طبرسي (ص: 433).

آنچه اين انديشه را در بردارد اين است که مهدي طبق قرآن حکم نمي‌کند و کتابي ديگر را به جاي آن قرار مي‌دهد، و اين آن چيزي است که روايت نعماني از ابي‌بصير به آن اشاره مي‌نمايد، او مي‌گويد: ابوجعفر –عليه السلام- گفت: «حضرت قائم کار تازه‌اي مي‌کند، و کتاب و قضاوت تازه‌اي مي‌آورد...( الغيبه نعماني (ص:154)، بحارالانوار، (ص:52/354).

«گويا دارم به او نگاه مي‌کنم که در بين رکن و مقام ابراهيم با مردم بر کتاب جديد بيعت مي‌کند» (الغيبه نعماني (ص:176)، بحارالانوار، (ص:52/135).

بلکه مقدّسات مسلمين هم از دست صاحب‌الزماني كه شيعه ادعا مي كند درامان نخواهند بود! زيرا روايات به صراحت مي‌گويند که: امام قائم مسجدالحرام را منهدم مي‌کند تا آنرا به صورت اصلي آن برگرداند، و مسجد پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- را خراب مي‌کند تا به صورت اصلي‌اش آن را برگرداند، و کعبه را به جاي اصلي آن مي‌برد و به صورت اصلي‌اش آن را مي‌سازد»الغيبه طوسي، ص 282، بحارالانوار، 52/338

 

امیدواریم این شیعیان پر ادعا و متناقض گو به جای لعن خلفا ، به داد مذهب باطل خود برسند که البته چند دروغ را به رسم تقیه برای پوشاندن این تناقص نثار خواهند کردمنبع اهل سنت پونل

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 و ساعت 14:17 |

بسم الله الر حمن الرحیم                                                                                                      {عرفان و طریقت از دیدگاه دین و شریعت}((تقدیم به همه جویندگان راه حقیقت))

روی احمد و مسلم (رضی الله عنهما)انه ص قالت لا یقعد قوم یذ کرون الله الا حفتهم الملائکه وغشیتهم الرحمه و نزلت علیهم السکینه و ذکر الله فیمن عنده.امام احمد و مسلم روایت کرده اند که پیامبر ص فرموده است اگر جمعی از مومنان برای ذکر و یاد خداوند گرد هم ایند فرشتگان نیز دور انان را جمع می شوند همچنین رحمت و برکت خداوند بر انان نازل شده و شامل حالشان می شود متانت و ارامش خداوند بزرگ هم از انان یاد می کند البته بسیار بیشتر از انچه انان از خداوند یاد کرده اند.

و روی ابو داوود عن النبی ص قال لئن اذکر الله تعالی مع قوم بعد صلاه الفجر الی طلوع الشمس احب الی من الدنیا و ما فیها.ابو داوود روایت کرده که حضرت رسول فرموده است ذکر و یاد خداوند همراه با جماعتی از مومنین بعد از نماز صبح تا طلوع افتاب برای من بسیار خوشایند تر از این جهان و هر انچه در این جهان است می باشد.قال النبی ص اذا مررتم بریاض الجنه فارتعوا قالوا و ما ریاض الجنه یا رسول الله قال حلق الذکر.حضرت رسول فرموده است هر گاه به باغچه های بهشت رسیدید از انها بهره بگیرید و از موهبتهای ان بچشید اصحاب عرض کردند ای پیامبر خدا باغچهای بهشت چیست فرمود حلقه های ذکر و یاد خدا است.

عرفان یا علم باطن از نظر قدر و منزلت علمی از مهم ترین دانش های اسلامی است و خداوند نیز کسانی را که وارد طریقت و عرفان می شود پس از پیامبران بر تمام مخلوق و بندگان برتری داده است همچنین خداوند قلب اهل عرفان را به معدن و سر چشمه اسرار خویش تبدیل می کند. طیبی فرموده است برای همه مسلما نان چه انان که عالم و اگاهند و چه انان که علم ندارند ضروری و واجب است با اهل عرفان و طریقت مراودت و همنشینی نمایند تا از افات درونی و مشکلات و گرفتاری های مادی پرستی و دنیا دوستی پاک و منزه گردند و قلب و درونشان به محک علم لدنی پاک و اراسته گردد نیز فرموده است و علمناه من لدنا علما.یعنی از طرف خودمان علم خاصی را که جز از طریق وحی نمی توان به هیچ طریقی دیگر فهمید بدون استفاده از معلم ویا راهنمایی مرشد به خضر اموزش دادیم این علم خلاصه تمام علوم و دانش هایی است که نزد خداوند می باشد این دانسته ها از نظر سطح علمی و درجه اهمیت با هم متفاوتند و معلومات هر کس به اندازه مشیت و تقدیر خداوند است بعضی از علما فرموده اند عالم ان نیست که برخی کتب و منابع را حفظ کند و هر انچه را از بر نموده فراموش کند جاهل و نادئان شود بلکه عالم واقعی ان است که هر گاه بخواهد بدون از بر نمودن و فرا گرفتن ان را از خداوند بگیرد این است علم ربانی و اشاره خداوند در ایه 118سوره حج موید همین موضوع است.

برخی دیگر از علما فرموده اند خداوند متعال افراد و انسان هایی ترس او را در دل دارند از برخی اسرار خود اگاه می کند و شایسته است که بپذیریم تمام علوم از جانب خداست اما برخی از علوم به شیوه تعلیم و فراگیری اموخته می شود و دسته علم دیگر لدنی است و ان راز ی از اسرار خداوند است که پروردگار در دل و درون و احباب و دوستان خود قرار می دهد و ملایک و انسان های عادی به ان تصرف و اگاهی ندارند .

ابی سعید خراز فرموده است وارد مسجد الحرام شدم فقیری را دیدم که دو خرقه جامهی وصله و پینه زده بر تن داشت با خود گفتم این چنین افراد فقیری سر بار جامعه هستند از دور مرا صدا زد و گفت خداوند متعال از انچه در درون و نفس شما می گذرد اگاه است بنابر این از فساد و غیبت و نسبت نا روا بپرهیزید.فاستغفرت الله فی سری فنادانی و هو الله یقبل التوبه عن عباده (شوری ایه 25)ثم غاب عنی و لم اره(احیا علوم الدین جلد سوم ص27)ابی سعید می گوید در جا از نیت نادرست ذهنی ام که نسبت به ان در ویش روا داشته بودم پشیمان شدم و از خداوند طلب امرزش کردم ان مرد دوباره مرا خواند و گفت خداوند توبه ی واقعی اهل ایمان است را می پذیرد انگاه از دیده ام نهان شد و دیگر او را ندیدم .حیات و جهان هر دو بی وفاست 0فنا را طلب کن که اخر فناست.شیخ سعدی .

طیبی فرموده است :اگر مومنی انسان اهل عرفان و طریقت نیافت و در میهن و دیار خویش با چنین انسانی بر خورد نکرد ضروری است برای یافتن اهل عرفان و طریقت به دیگر ممالک و کشورها برود تا امراض و افات درونیش را به واسطه طریقت و عرفان انان علاج نماید پیداست که علاج بیماری های درون هر انسان مومنی واجب و ضروری است (و ما لا یتم الواجب الا به فهو واجب )

امام احمد (رح )خطاب به پسرش فرمود از همنشینی با اهل عرفان و طریقت چون ایشان جاهل و به احکام دینشان نا اگاهند اما هنگامی که با ابا حمزه بغدادی دیدار نمود امام احمد از فرموده خود پشیمان شد و به پسرش فرمود با اهل طریقت و عرفان همنشینی کن چون ایشان نسبت به ما در علم من لدنی که از درونشان بر خواسته برتری دارند و شب بیداری می کنند و سجده و قیام می نمایند و بسیار در مسجد و خا نقاه ها و احیای سنت های ارزشمند پیامبر اسلام ص مشغول هستند .

ان النبی بینما هو جالس فی المسجد و الناس معه ای حوله فی طاعه الله من ذکر و قران .حضرت رسول در مسجد نشسته بود اصحاب و یارانش همراه او در طرف ایشان جمع شده و به ذکر خدا و تلاوت قران مشغول بودند که این امر گویای ضرورت و اهمیت و ذکر و یاد خدا برای ما مسلما نان است .کتانی فرمودهخ است فراست کنجکاوی و پزوهش اهل عرفان یکی از نشانه های ایمان است نقل است که امام احمد حنبل به نزد بشر حافی می رفت و برای وی اکرام و احترام فراوان قایل می شد دوستان و شاگردان امام به ایشان گفتند شما با این همه علم و دانش که در باب حدیث و فقه و تفسیر دارید برای بشر حافی احترام می گذارید که سزاوار ان نیست امام احمد در پاسخ فرمود خداوند بزرگ مرا راهنمایی فرموده به نزد بشر حافی بروم و به او بگویم حدثنی عن ربی در باره وحدانیت و یگانگی خداوند برایم سخن بگو .حضرت امام شافعی و محمد فرزند حسن شیبانی در مکه بودند مردی به مکه امد امام شافعی فرمود اهنگر است و محمد شیبانی فرمود به نظر من وی درودگر است برای صحت فرموده هایشان از ان مرد در مورد شغلش سوال کردند در پاسخ عرض کرد قبلا اهنگر بودم اما اینک به حرفه درود گری مشغو لم.

پزوهش امامان اهل سنت.[باطن اهل طریقت]

باطن و نهاد اهل طریقت همچون یک دستگاه صوتی و تصویری است که ادمی می تواند با استفاده از قسمت صوتی ان با مردم ارتباط برقرار کند و از مکالمه و گفتگو هایشان اگاه گردد درون و نهاد انسان مومن نیز اگر خالی از ریا و حیله و حسادت بوده و به ذکر و یاد خدا اراسته گردد به صورت اینه پاک و بی غل و غشی در می اید که در ان می توان نور تجلی خدا را دید و از تمام زشتی های مادی پرستی و بی تقوایی دور شد.

{خواهر بشر حافی}روزی خواهر بشر حافی بهنزد امام احمد بن حنبل رفت و عرض کرد ما زنان شب ها در بامهای بلندی که با نور چراغهای اماکن دو لتی نزدیک ان روشن شده است به کار دوک ریسی مشغو لیم ایا این امر برای دین زیانی در بر دارد یا خیر امام در پاسخ فرمود برای اینکه ورع و تقوی از میان خانواده های شما خارج نشود در روشنایی این چراغها دوک نرسید .

بنا بر این با بررسی مسائل دینی و جستجو در لابه لای تاریخ زندگی علما و اندیشمندان اهل طریقت می توان به این نتیجه اخلاقی مهم دست یافت که مردان و زنان حق پرستی که سکانداران کشتی عرفان و طریقت بو ده اند هیچ گاه فریفته زرق و برق و تجملات این دنیا نشده اند و همواره در گفتار و کردار خداوند را حی و ناظر دانسته و با یاد و ذکر خداوند و اظطراب و هراس از عذاب قبر و عقاب الهی زندگی دنیوی را سپری نموده اند اهل طریقت همواره به دین و زوایای گوناگون ان با دیده دقت و کنجکاوی نگریسته و در پی یافتن خداوند یگانه و درک عظمت واقعی ان بوده اند از این رو همواره گام در جاده کمال و نزدیکی به خدا می نهادند و در اثر این طی طریق روز به روز و لحظه به لحظه بر ترس و بیمشان افزوده می شد و ورع و تقوا و و تواضعشان در مقابل خداوند حد و اندازه نداشت اری زندگی بزرگان و عرفا این گونه بوده است به راستی وظیفه ما در مقابل افرادی که این کونه بندگی می کنند و خدا را بدین سان درک نموده اند چیست ؟

اگر به سرشت خود رجوع کنیم و پاسخ این سوال را از خود بخواهیم وجدان بیدار ادمی در پاسخ به ان احترام و اعتماد و همنشینی با اهل عرفان و طریقت راپیش قرار می دهد و احترام واقعی و ارزش نهادن به تلاش معنوی و زهد ان بزرگواران در پیروی از راه انان است در نتیجه انجام این کار علاوه بر این که خود به رستگاری می رسیم می توان با زهد و تقوا و تزکیه سر چشمه خیر و برکت برای اطرافیان و جامعه نیز باشیم .

حضرت امام شافعی (رح)بسیار با عرفا و اهل طریقت مراودت و همنشینی داشت و در حلقه ذکر انان حضور می یافت عرض کردند چرا تا این اندازه با این جماعت می نشینی و رفت و امد می کنی در پاسخ فرمود بر علما و فقها لازم است که برای شناخت و اشنایی به شیوه عبادت و بندگی اهل عرفان و طریقت با انان در ارتباط باشند تا هر انچهئ را از عرفان و طریقت نمی دانند از عارفان بیاموزند .تنویر القلوب ص 405

عرفان و طریقت دانشی است که با استفاده از ان احوال و چگونگی نفس از نیک و بد به خوبی اشکار می شود ارکان و ریسشه های طریقت و عرفا ن عبارتند از 1-تزکیه نفس و پالایش روح و پاکی کردار و صداقت در گفتار و عاری نمودن ضمیر و باطن از لوث و گناه و شرک و نافرمانی خدا 2-ثمره عرفان شناخت ذات خداوند و ایمان عملی و علمی به ئصفات اوست.3- رسیدن به سعادت و نیک بختی در اخرت 4-روشنایی درون ادمی با انوار معرفت الهی 5-شیوه های کشف و اگاهی اعمال و کردار عجیب و خارق العاده است که عارف قادر به انجام ان می شود همچنان که حضرت عمر (رض)از مدینه خطاب به اطراف همدان فرمود ((یا ساریه الجبل الجبل ))و یا در هنگام فتح مصر به خدمت وی رسیدند و عرض کردند همه ساله رود نیل طغیان می کند و باعث ضرر وزیان فراوان برای مردم مصر می شود ،حضرت عمر نامه ای نوشت و فرمود ان را در رود نیل اندازند که در ان نهوشته بود ((بسم الله الر حمن الر حیم))ای رود نیل اگر رفت و امد طغیان و جزر و مد تو در اختیار خودت است ما در مقابلت عاجزیم و اما اگر به اذن و خواست خدا است به یاری خدا برو و پس از این فرموده حضرت عمر رود نیل هرگز نایستاد و طغیان نکرد.الصواعق الالهیه امام ابن حجر هیتمی ص63.

قال النبی (ص)لو کان محدثون من بعدی لکان عمر بن خطاب .اگر پس از من کسی بتواند از غیب و هر انچه نهان است خبر دهد همانا ان کس عمر بن خطاب است .

بدین ترتیب اشکار است که طریقت و عرفان بر تمام علوم و دانش های اسلامی بر تری دارد از ان رو که طریقت ارتباط مستقیم با شناخت خداوند و دوستی ذات او دارد و به راستی هیچ علم و عمل و کرداری در روز قیامت پذیرفته نیست مگر علم و رفتاری که به خداوند باز گردد و بنیانگذار اصلی عرفان و تصوف ذات پاک باری تعالی است.

و اوحاه الی رسول الله و الانبیا قبله فانه روح الشرائع و الادیان منزله کلها.یعنی خداوند بر پیامبر خدا که اخرین پیامبر است و نیز با پیامبران بزرگوار قبل از وی وحی نازل فرموده است و وحی روح تمام شریعت ها و ادیانی است که نازل شده اند عرفان و طریقت مضامین زیاد و وسیعی دارد که این مفاهیم در سه کلمه جمع شده اند :1-حقیقت2- شریعت3- طریقت.1-شریعت: عبارت است از احکام و دستوراتی که در قالب وحی توسط حضرت جبرئیل امین بر سینه پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد مصطفی نازل شده است و شامل علوم توحید فقه و تصوف است.2-طریقت :طریقت عمل کردن به شریعت و احکام و دستوراتی است که برای سعادت دنیا و اخرت انسان بر پیامبر نازل شده است در واقع طریقت انجام اموری است که شرع انها را نیک و پسندیده دانسته و پرهیز و دوری از کرداری است که از نظر شرع زشت و ناپسند است طریقت انجام فرائض واجبات و سنت هایی است که پیامبر اسلام در زندگی پر برکتشان بدان ها عمل فرموده اند و دوری از گفتار و کردار نهی شده به طور اشکار است خلاصه شریعت و طریقت لازم و ملزوم یکدیگر هستند.3-حقیقت:یعنی ایمان و باور ادمی به گونه ای باشد که میان خود و خالق هیچ مانع و مشکلی احساس نکند و در همه او ضاع و احوال ذات و صفات و جلال و جمال خداوند را در خود پرورش داده و متجلی سازد و انچه را که حضرت محمد صاز نعمت یا عذاب قبر و روز قیامت و نعمت های بهشت و عذاب جهنم و اتش دوزخ خبر داده با چشم بصیرت ببیند و ایمان و یقین به امها چنان باشد که گویی با چشم سر می بیند و شبهه ای در ان نیست.اللهم انی اسالک رضاک و الجنه و اعوذ بک من سخطک و النار و ما قرب الیها من قول او فعل او عمل.

روایت شده است که حارث پسر مالک انصاری هنگامی که پیامبر از او پرسید چگونه روز را به شب می رسانی فرمود شب را با ایمانی واقعی به روز می رسانم پیامبر دو باره پرسید همچنان برای هر گفته و سخنی حقیقتی و جود دارد حقیقت و زیر بنای ایمان تو چیست عرض کرد از این جهان و هر انچه در ان است دوری کردم و از نظر من سنگ و کلوخ با زر و سیم یکسان و همانند بوده و هیچ کدام از دیگری با اهمیت تر نیست دشب ها بیداری می کشم و روزها تشنگی را تحمل می کنم توان و قدرت بی پایان خداوند نزد من اشکار و بی پرده است و مومنان را می بینم وکه در بهشت در حال رفت و امد هستند و در جوار رحمت الهی شاد و خرم هستند و ناله ها و فریاد های اندوه بار اهل جهنم را می شنوم پیامبر پس از این گفتگو فرمود اگر می خواهید کسی را که خداوند درونش را به نور یقین روشن و نورانی نموده است ببینید به حارث پسر مالک بنگرید.رواه الطبرانی

و این هم عین فرموده پیامبر (ص)قال النبی لحارثه ابن مالک الانصاری کیف اصبحت ؟قال اصبحت مومنا حقا فقال له ان لکل قوم حقیقه فما حقیقه ایمانک قال عرفت نفسی عن الدنیا فاستوی عندی حجرها و ذهبها فاسهرت لیلی و اظمات نهاری و کانی اری عرش ربی بازارا و کانی انظر الی اهل الجنه یتزاورون فیها و کانی اسمع عواءاهل النار فقال له من سره ان ینظر الی من نور الله قلبه فلینظر الی حارثه بن مالک .این هم کرامت حضرت حارثه(رض)صحابی جلیل القدر حضرت رسول اکرم (ص).این گفتگوی صمیمانه پیامبر ص با حارث نشان از عظمت روح و شیرینی یقین و ایمان قلبی اصحاب پیامبر ص به حقیقت دین اسلام دارد کسی که ادعای ایمان و زندگی اسلامی دارد و بر این باور است که ذره ذره وجودش از ان خداست و لحظه به لحظه زندگی اش باید در راه خدا و تحصیل رضایت او صرف گردد به جهان و هر چه در ان است می نگرد فطرت پاک خود را نیالوده و هر انچه را که از شریعت بر پیامبر نازل شده و به وی و دیگر انسان ها رسیده با گوش جان شنیده و از زرفای وجود بدان اویخته است طریقت را پیشه خود ساخته و از دستورات دین برای پرورش و تعالی روح استفاده نموده و در نهایت به حقیقتی دست یافته است که پیامبر ص او را به عنوان الگوی ایمان و حقیقت واقعی به مسلمانان معرفی می نماید بنابراین اگر می خواهیم در جهان پر از تلاطم امروزی کشتی عمر به سلامت به ساحل مقصود بر سانیم ما نیز باید این گونه باشیم.

هزار خویش که بیگانه باشد .فدای یک تن بیگانه که اشنا باشد .

اللهم انی اسالک من خیر ما تعلم و استغفر لک من کل ما تعلم انک انت علام الغیوب لا اله الا الله الملک الحق المبین محمد رسول الله الصادق الوعد الامین .اللهم انی اسالک کما هدیتنی للا سلام ان تنزعه منی حتی تتو فانی علیه و انا مسلم.

امام مالک فرموده است :کسی که شرع را بپذیرد اما در ان پزوهش و تفحص ننماید فاسق به حساب می اید و کسی که حقیقت را قبول کند اما در کردار و رفتارش شریعت به چشم نخورد زندیق و کافر تلقی می گردد (تنویر القلوب).بر اساس فرموده امام مالک شریعت و حقیقت از هم جدا نیستند و از هم جدا نمی شوند شریعت همچون کشتی ای هست که وسیله انسان به هدف و ارزوهایش می باشد و به انسان کمک می کند تا به یاری خدا بیم و خطرات ناشی از حرکت کشتی و جزر و مدهای دریای پر خاطره این جهان را به سلامت پشت سر بگذارد طریقت نیز همچون در یاست یعنی برنامه و نقشه اجرای شریعت است که انسان مومن به ان معتمد است و بر این باور است که حقیقت بدون شریعت و طریقت ممکن نیست در واقع شریعت به منزله درخت است و طریقت شاخ و برگ ان درخت و حقیقت ثمره و میوخ ان می باشد (همچون جسم و روح که هر دو با هم یک انسان کامل را تشکیل می دهد و بدون وجود هر کدام از انها ادمی شکل نمی گیرد)گروهی از غلما فرموده اند از ان بیم داریم کسی که به راستی به عرفان و طریقت باور و ایمان نداشته باشد دروازه دلش حقایق بر روی حقایق بسته شده و پرده سیاهی ان را بپوشاند و از هیچ سو روشنایی دین بر ان نتابد و دین را نپذیرد.

((اسامی و زیر بنای طریقت بر مبنای سه اصل مهم و ضروری پایه گذاری شده است))اول بندگی و عبادت خالصانه خداوند در اشکار و نهان .دوم پیروی و انجام سنت های ارزشمند حضرت رسول(ص).سوم پرهیز ار افراد و محالفی که انسان را از یاد و بندگی او غافل کند.{قال النبی ان من عباد الله عبادا یغبطهم الانبیا و الشهداءقیل من هم یا رسول الله لعنا نحبهم قال هم قوم تحابوا بنور الله علی غیر اموال و انساب وجوهم نور و هم علی منابر من نور لا یخافون اذا خاف الناس و لا یحزنون اذا حزن الناس}(رواه النسائی)

پیامبر فرموده است کسانی که پیامبران و شهیدان اطراف انان را می گیرد و با انان همنشین و هم مجلسند از بندگان محبوب خداوند هستند عرض کردند یا رسول الله اینان که شما می فرمایید چه کسانی هستند حق ان است که ما نیز انان را بشناسیم و دو ست بداریم حضرت ص فرمود گروهی هستند که به واسطه ای نور و روشنایی ایمان به خدا که در دلشان جای گرفته به همدیگر دوستی و محبت می ورزند بدون اینکه مال دنیا و خویشاوندی و نسبت یکدیگر را در این دوستی پاک و بی الایش دخیل کنند یعنی به ثروت و نسبتشان به یکدیگر فخر نمی کنند رخسارشان نور و روشنی است و بر منبر و بلندای از نور قرار دارند ایشان از پیزی که دیگران بیم و ترس دارند نمی ترسند و هراسی در دل ندارند و از مسائلی که دیگران را ناراحت و اندوهگین می کند مضطرب و نگران نمی شود.[اثبات کرامت اولیا با دلیل عقلی و نقلی]

به دلیل عقلی یعنی رجوع به ذهن کاوشگر و تحلیل مقام و منزلت اولیا و عارفان و همچنین به دلیل نقلی یعنی با توجه به قران و سنت که در مورد اولیا اشاره هایی داشته اند این نتیجه مهم به دست می اید که اولیا دارای کرامت بوده و این کرامت و منزلت رفیع انان اثبات است که در ادئامه بع بررسی دلایلی بر وجود و ثبات کرامت اولیا می پردازیم.با توجه به دلایلی که ذکر شد کرامت اولیا قابل انکار نیست و ایشان کارها و افعال عجیب و مهمی را که در جهان امروزی انجام داده اند که دیگران قادر به انجام انها نبوده اند و همگی را به شگفتگی و تامل در مقام و مرتبه معنوی انان واداشته است از این رو همچنان که باور به مفاهیم و معنویات اسلامی پسندیده تر از نداشتن ایمان به این معنویات است کرامت اولیا نیز چون حد تواتر یعنی تایید علمای اسلامی رسیده و تواتر هم در احکام شرعی و حکم معینی دارد سزاوار و تامل و داشتن ایمان قلبی محکم به ان است.پیامبر ص این ایه را قرائت فرمود که (الا ان اولیا الله لا خوف علیهم و لا یحزنون)سوره یونس ایه 62.اگاه باشید که دوستان خدا درروز قیامت هیچ ترس و بیمی و ناراحتی ندارند و اگاه باشید اولیا کسانی هستند که همواره خداوند بزرگ را ناظر بر اعمال و کردار خود بدانند در عبادت و بندگی خدا پایدار و پابت باشند از گناه و خطا بپرهیزند و از هوای نفس پیروی ننمایند.

امام فخر رازی در تفسیر کبیر سوره یونس ایه 62جلد 17-18صفحه 120می فرماید اولیا به کسی گفته می شود که بسیار به خدا نزدیک باشند به نحوی که ذهن و درون خود را با دوستی و حب باریتعالی پرورش دهد چشم گوش و دست و زبان و تمامن اندامش تابع فرمان خدا و تسلیم اراده او باشد و لجام هوش خود را مهار کند تا به هیچ سویی نلغزد اشکار است که نزدیکی به خدا ادمی را به مدارج والای انسانی و تکامل می رساند به درجه که انسان با توکل به خدا خود را پشت گرم و در امان می یابد و از هر گناهی پرهیز می کند.

استاد عبد الکریم مدرس رحمه الله تعالی علیه در کتاب یاد مردان چنین فرموده است ولی به کسانی گفته می شود که به اداب دین و احکام شریعت اسلام اگاه باشند و از اطاعت و فرمانبرداری از قوانین شریعت غافل نشوند چنین انسان هایی در هر مکان و زمانی به باور ما اولیای الهی هستند و صاحب کرامت و فضیلتند .

غالب علمای اهل سنت بر این باورند که کرامت اولیا باید چه در زمان حیات دنیوی و چه حیات اخروی باشد و هیچ کدام از مذاهب چهارگانه این امر را رد نکرده اند و فرموده اند کسی که بعد از مردن و خروج از این دنیا کرامتی از وی سر نزده باشد کرامت دوران حیاتش نیز حقیقت نداشته است.

کرامت از کسانی ظاهر می شود که عبادت و بندگی خدا را به جای اورند و به تبعیت و پیروی از پیامبر بزرگوار (ص)اخلاق و منش زیبا و پسندیده داشته باشد.همچنان که شاعر می گوید .و اثبتن للاولیا الکرامه .و من نفاها فانبذن کلامه

یعنی برای اولیا کرامت مقرر و ثابت گردیده است کسی که این امر را نفی کند سخنش مورد قبول نیست و ان را نپذیرند.اگر هر موی من گردد زبانی .شود هر یک از ان تسبیح خوانی .هنوز از بی زبان خفته باشم.زصد شکرش یکی نا گفته باشم.شیخ مولانا خالد.(رح).{کرامت اولیا از دیدگاه قران)

در قران کریم نمونه هایی از کرامت بزرگان نقل شده است در داستان حضرت مریم و تولد حضرت عیسی امده است حضرت عیسی بدون وجود پدر و تنها از مادرش متولد گردیده و مطابق شرح ایه 22 سوره مریم در تفسیر جلالین و الحمل و التصویر فی ساعه واحده (بار دار شدن حضرت مریم و دوران حاملگی و تکامل جنین در رحم مادر و تولد حضرت عیسی یک ساعت به طول انجامید که این خود گویای کرامت بانوی جون حضرت مریم است.

سر پرستی حضرت عیسی نیز بر عهده حضرت زکریا بوده است و هر گاه حضرت زکریا به دیده حضرت مریم می رفت در زمستان میوه های فصول گرم سال و در تابستان میوه های فصول سرد سال را می دید و چون از حضرت مریم می پرسید که این میوه ها از کجا به دست شما می رسد ان بانوی مکرمه می فرمود این میوه ها از سوی خداوند برای ما فرستاده می شود و یا سرگذشت یاران غار (اصحاب الکهف)که دلیل و برهان مهمی است بر قدرت و اراده بی پایان خداوند به مدت سیصد سال خورشید با گرمای سوزان و حیوانات وحشی و درنده گزندی به انها نرسانده اند.خداوند می فرمایند (و تری الشمس اذا طلعت تزاور عن کهفهم ذات الیمین و اذا غربت تقرضهم ذات الشمال )سوره کهف ایه17.و ای محمد اگر در نزدیکی غار انها بودی خورشید را هنگام طلوع می دیدی که مایل شده و از سمت راست غار انها می گذرد و هنگام غروب از سمت چپ انها را دور می گردد (و نقلبهم ذات الیمین و ذات الشمال)سوره کهف ایه 18.و ما انها را از راست به چپ و از چپ به راست می گردانیم تا رطوبت زمین به بدنشان اسیب نرساند .

خداوند بزرگ با سرگذشت اصحاب کهف چگونگی زنده شدن دوباره انسان را پس از مرگ و خروج از این دنیا را به مردم می اموزد و زنده شدن یاران غار را پس ار پپز سیصد و نه سال گویای این اصل اساسی اسلام است .(و تحسبهم ایقاظا و هم رقود)کهف ایه18.ای محمد اگر شما به حال انها مطلع شده و در حال خواب انها را می دیدی از حالاتشان انها را بیدار می پنداشتی ولی خوابیده بودند از طرز خوابیدن و این دست و ان دست حرکت گردنشان چنان معلوم می شد که انها در بیداری دراز کشیده اند .

خداوند بزرگ از اجسام و بدنهای اصحاب کهف نگهداری و مراقبت نمود و با قدرت و توان سرشار خود پس از سیصد و نه سال انها را دو باره زنده گرداند و مرگ و زندگی هر دو نزد خداوند بی ارزش است از این رو ادمی نباید خود و خدا را فراموش کند و مغرور شده کبر و بزرگی او را احاطه کند چون زندگی دنیا گذرا و فانی است و مرگ به دنبال او می اید اما پس از مرگ نیز همچنان که بار اول نعمت زندگی یافتیم زنده شدنی در راه است ما باید به گونه ای باشیم که سزاوار روبه رو شدن با حیات دو باره باشیم و بتوانیم به حضرت رسول (ص)بگوئیم که ما را شفاعت کند و از زیر بار ذره بین دقیق و حساس عدل الهی به سلامت بیرون اییم.

((ولبثوا فی کهفهم ثلث مائه سنین وازدادوا تسعا))سوره کهف ایه 25.و یاران غار سیصد سال در غار ماندند لازم به ذکر است و نه سال بدان افزودند و اصحاب رسول الله ص به قدرت و مشیت الهی سیصد سال شمسی معادل سیصد و نه سال قمری در خواب بوده اند .

هنگامی که حضرت ابوبکر صدیق فوت فرمود و جنازه مطهرش را به قصد خاک سپاری به نزدیکی مزار پیامبر اسلام ص بردند صدایی بر خاست که السلام علیک یا رسول الله این جسد مبارک حضرت ابوبکر است که این جاست ناگهان قبر پیامبر همچون دروازه ای گشوده شد و صدایی از مزار مبارک بر خاست که فرمود دوست و یار صمیمی ام را به نزد من بیاورید.

و یا هنگامی که در مدینه زلزله ای به وقوع پیوست حضرت عمر رض با دستان مبارکش بر زمین کوفت و فرمود ارام بگیر و زمین ارام گرفت و از ان پس مشاهده نشد که در مدینه منوره زلزله ای رخ دهد همچنین در چند خانه از خانه های مدینه اتش سوزی روی داد حضرت عمر با روی دادن اتش و خطرات و زیان هایی که خا نه ها را تهدید می کرد بر روی تکه ای سفال چنین مرقوم فرمود یا نار اسکنی باذن الله و ان را به درون اتش انداخت بلا فاصله اتش خاموش شد و از ان پس اتش سوزی مشاهده نگردید .انس فرموده است در راهی می رفتم و زنی بیگانه و نامحرم را دیدم سپس به نزد حضرت عثمان رض رفتم حضرت عثمان فرمود شگفتا شما به نزد ما می ایید اما اثار و نشانه های زنا در شما موجود است عرض کردم ایا پس از پیامبر وحی نازل شده است که ایت گونه از وضع من اگاه شده اید فرمود خیر اما به وسیله فراست و معنویاتی که از جانب خداوند به من رسیدهخ است واقعیت رفتار تو را درک کردم.تفسیر کبیر ص88سوره کهف.امام فخر رازی.این هم اقوال از طریقت از اقوال علما و اندیشمندان که تقدیم شما عزیزان شدامید است که موجب هدایت همه مومنان عزیز قرار گرفته باشد.السلام علینا و علی عباد الله الصالحین السلام علیکم و رحمه الله و برکاته ما را از دعای خیر فراموش نکنیددر پناه حق.

 

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 21:37 |

{بسم الله الرحمن الرحیم}[رسیدن ثواب و فضیلت قران به مردگان]

قا ل النبی ((خیر القرون قرنی ثم الذین یلو نهم ثم الذین یلونهم))

پیامبر اکرم (ص)فرموده است بهترین روزگار برای شما روزگار من است پس از زمان من دو ره ای است که به دنبال من می اید.اشکار است که دوره اول قرنی است که پیامبر و اصحاب در ان می زیسته اند و قرن دوم روزگار زندگانی تابعین است و اگر عبارت ثم الذین برای بار سوم تکرار میشد بنابر اختلاف قرن سوم قرن تابعین میبود هر قرن صد سال است و از حضرت رسول روایت شده است روزی دست مبارکش را از روی نوازش بر سر یتیمی کشید و فرمود برو یک قرن عمر کن و ان یتیم صد سال عمر کرد.

بنابر این ضروری است که در زندگی همواره دنباله رو عالمان و مجتهدان و صالحان قبل از خود باشیم و در دین و مذهب و کردار نیکو و اخلاق شایسته از انان پیروی کنیم ان چنان که شاعر می گوید .فکل خیر فی اتباع سلف .و کل شر فی ابتداع من خلف

یعنی خیر و نیکی شما در پیروی از علما و پیشینیان شما است و گرفتاری و شر شما در دنباله روی و تبعیت کسانی است که پس از شما می ایند.قال النبی (ص)رتبه العلما التقوی و حلیهم حسن الخلق و جمالهم کرم النفس.یعنی رتبه علما تقوی است (با کمال علم به ان رتبه می رسد و زینت و زیور انها حسن خلق و اخلاق و جمال و زیبایی انان کرامت و عزت نفس است.بنا بر این باید علما و دانشمندان حاضر نیز با تقوی و پرهیز رتبه خود را ارتقا دهند و با حسن اخلاق شخصیت خود را زینت بخشند و دارای کرامت انسانی و عزت نفس باشند تا دچار لغزش و انحراف نگردد و الگوی شایسته برای افراد جامعه باشند

اللهم حبب الینا الایمان و زینه فی قلوبنا و کره الینا الکفر و الفسوق و العصیان و جعلنا من الراشدین.شیخ مغنی در کتاب شرح مسلم و اذکار نقل کرده است که ثواب تلاوت قران و فاتحه به مردگان میرسد و این فتوا را امام حنفی و امام مالک و امام احمد اختیار کرده اند اما امام شافعی که دارای دو فتوا بوده است قول قدیمش در بغداد  بوده است و بر اساس ان رسیدن ثواب قران به مرده را بپذیرفته است اما قول جدیدش در مصر بوده است و طبق ان ثواب قرائت قران به مرده را پذیرفته است.

امام نووی و بقیه پیروان حضرت شافعی در این موضوع شرعی با امام شافعی اختلاف نظر دارند به عقیده انان ثواب تلاوت قران به مرده میرسد امام الحرمین در چهارده مسئله و امام نووی در شش مسئله از مسائل و موضوعات شرعی قول و اجتهاد جدید امام شافعی را بر قول قدیمش برتری داده اند ابن صلاح محب طبری ابن ابی الدم صاحب ذخائر و ابن ابی عصرون گفته اند :هر انچه که نزد مسلملنان نیک و پسندیده باشد نزد خداوند نیز چنین خواهد بود امام سبکی فرموده است در حدیث برای مرده تاکید شده است هر گاه قصد و مراد قران خوان سود رساندن به مرده و کاستن از عذاب گناهان او باشد امری پسندیده است و نمی توان مانع ان شد .قاضی حسین نیز در این باره فرموده است جائز است که مسلملنان قاری و حافظ قران کریم را برای خواندن قران جهت انتفاع به مردها اجیر ابن صلاح شهرزوری استاد امام نووی فرموده است که ضروری است که قاری قران بگوید خداوندا ثواب تلاوت را به روح ان مرحوم که قران برای او خوانده ام برسانشیخ سبکی فرموده است ختم قران و قربانی برای مرده حتی بدون انکه وی در زمان حیاتش بدان وصیت نموده باشد صحیح است و به این استناد نموده است که ابن عمر (رض)عمره را برای رسول (ص)انجام داده بدون انکه پیامبر به ان وصیت کرده باشد امام غزالی در کتاب احیا علوم الدین از بزرگان پیش از خود روایت کرده است که بعد از فوت پیامبر (ص)مسلما نان برای ان حضرت بسیار حج به جایی اورده اند فقاعی فرموده است بدون وصیت پیامبر از طرف خودم ششصت حج برای ان حضرت انجام داده ام محمد بن اسحاق برای پیامبر (ص)بعد از فوتش ختم قر ان و قربانی انجام داده است اینها دلایلی هستند که بعد از فوت خویشان و نزدیکان ما برای انان قران و فاتحه بخوانیم و حج و قربانی انجام دهیم و خود راتقلید علمای خیرالقرون و بزرگان نامبرده نمائیم.مغنی جلد3ص70بحث وصیت.رسیدن ثواب و فضیلت قران به مردگان از دیدگاه امام فخر رازی در تفسیر کبیر 17-18امام فخر رازی (رح)در اخر سوره های یونس هود و یوسف در تفسیر خود فرموده است از کسانی که این تفسیر را مطالعه می نمایند خواهشمندم من و پسرم را که در غربت فوت نموده است از خواندن فاتحه محروم و بی بهره نکنند ما نیز از دعای خیر شما غافل نخواهیم شد.همچنین حضرت حنفی فرموده است :همیشه برای کسانی که به شما دانش و اگاهی امو خته اند از خداوند بخواهید که به رحم و مهربانی خود انان را مورد عفو و گذشت قرار دهد و برای انان قران بخواهید و هدیه کنید و از رفتن بر سر مزارشان کوتاهی نکنید.بسیاری از متفکران و روشنفکران سنی مذهب بر اثر کینه حسادت و بی تجربه ای که در میانشان حاکم است همچون پرنده کبک که دشمن هم نوعان خویش است هر روز اندیشه ای جدیدی را تبلیغ و منتشر می کنند گفتار و فر مایشات گهر بارپیشینیان ما که در دین و ایمان و یقین پیرو و دنباله رو پیامبر عظیم الشان اسلام بوده اند به هیچ وجه با فرموده ها با فرموده ها و فرامین خدا و پیامبرش مغایرت نداشته و از راه حق عدول نکرده اند ولی جماعتی با دروغ و تزویر در میان مومنین حقایق را به صورت سیاه و مبهم جلوه می دهند و باور راستین و منطبق با قران و حدیث را تبلیغ و ارشاد نمی کنند.اسلام دنباله روی دروغ و پلیدی نیست و برای زندگی انسان و هدایت و رهنمونی به راه راست برنامه ویزه ای دارد اما کسی که از خداوند نترسد و از هر انچه که نفس به وی دستور دهد پیروی نماید و نسبت به قبر و اخرت بی تفاوت باشد از سوی خداوند به درون و ذاتش این گونه الهام میشود که در این جهان فانی ارامش نداشته باشد و با کوله باری خالی از تقوا با بی ابرویی این جهان را ترک نماید بعد از فوت در سه مورد ارتباط مرده با دنیا قطع نمی شود (قال النبی (ص):اذا مات ابن ادم انقطع عمله الا من ثلاث صرقه جاریه و علم ینتفع من بعده و ولد صالح یدعوا له(صحیح مسلم ج11ص85)(تاج الاصول جلد1ص383)یعنی پیامبر اسلام فرنوده است هر گاه بنی ادم فوت کرد و از دنیا بیرون رفت غیر از سه مورد با دنیا قطع رابطه می نماید نخست نیکو های جاری همچون احیای اب بنای مسجد که برای انسان ها و افراد بعد از انان سود و منفعت داشته باشد دوم علم و دانشی که ادمیزاد را از فتنه و اشوب های پر پیچ و خم فراوان این دنیا برهاند همچون علوم فقه وم شرع یا علم پزشکی و سوم اولاد صالح که همواره از دعای خیرشان والدین را فراموش نکنند اشکار است که منظور از دعای خیر قرائت فاتحه و تلاوت قران است.

واضح است که از صدقات بعد از مرگ دعا و مناجات نفع و سود زیادی به مرده می رسد بنا به فرموده خدا و پیامبر و دانشمندان علم شریعت دعا و قرائت قران و فاتحه به اجماع اهل سنت و جماعت به افراد و مردگانی که از این عالم خارج شده و اکنون در قبر هستند می رسد در صورتی که زندگان ثواب و رحمت ان امر نیک و پسندیده را به قصد شادی روح وی برایش هدیه کنند اما گروهی به استناد ایه شریفه (و ان لیس للا نسان الا ما سعی )ادعا می کنند تنها کردار و عمل انسان که در دنیا انجام داده در روز قیامت به داد انسان می رسد اما در واقع خطاب این ایه به انسان هایی است که قبل از ظهور اسلام زیسته اند و شامل مومنینی که با ایمان از این دنیا خارج شده اند نمی شود ابو العباس ابن تیمیه گفته است هر کس چنین اعتقادی داشته باشد که ادم بعد از مرگ به غیر از کردار خود سود و منفعتی دریافت نمی کند یعنی برای قبر و اخرت فقط همان کرداری که در زمان حیاتش انجام داده توشه اخرت اوست و خیرات و صدقات زندگان به وی نمی رسد چنین کسی در واقع اجماع و قانون اهل سنت را زیر پا گذاشته است و این هم نص گفته ی خود امام (:من اعتقد ان الانسان لا ینتفع الا بعلمه فقد خرق الاجماع){و قال الشافعی (رض)و واسع فضل الله ان یصیب المصدق ایضا و من ثم قال اصحابنا یثن له نیه الصدقه عن ابویه مثلا(ای او عن مشایخه )فانه تعالی یثیبها و لا ینقص من اجره شیا}تحفه المحتاج جلد 7ص72-73

همچنین امام شافعی فرموده است فضل و بزرگواری پروردگار نسبت به کسی که در حق پدر و مادرش و دیگران احسان و نیکی می کند گسترده است از این رو اصحاب ما گفته اند برای کسی که قصد احسان و نیکی دارد سنت است که صدقه و احسان خود را برای والدینش و دیگران پیران و نیاکان انجام دهد پس پروردگار نیکی و احسان را که فرزند به نیت والدین انجام داده به انها می رسد و حتی اندکی از اجر و پاداش معنوی ان کاسته نمی شود (و قد نص الشافعی و الاصحاب علی ندب قراءه ما تیسر عند المیت و الدعا عقبها ای لانه للا جابه و لان المیت یناله له برکه القراه کالحی الحاضر.تحفه جلد 7صفحه 74.امام شافعی و یاران وی فرمو ده اند خواندن قران که ممکن باشد برای میت ممکن است چون در ان موقع انتظار می رود قران و دعا مورد اجابت پروردگار قرار گیرد و برکت و ثواب خواندن قران همچون انسان حاضر (زنده )به مرده هم می رسد.قال عبد السلام فی بعض فتا و یه لا یجوز ان یجعل ثواب القراءه للمیت لانه تصرف فی الثواب من غیر اذن الشارع .عبد السلام در بعضی از فتاوی خود می گوید جایز نیست که انسان ثواب قرائت قران را به مردگان هدیه کند زیرا این کار تعرف در نیکی و خیرات بدون اذن و رضایت شارع (پروردگار )است.

اهدا ثواب قرائت قران به مرده می رسد و مشروع است و خواندن سورهع فاتحه علی الخصوص برای اموات اشکالی ندارد برای اینکه در نماز میت خوانده می شود و پیامبر ان را به عنوان دعا و تعویذ در نظر می گرفت و فضائل متعددی دارد محمد بن عبد الوهاب نجدی در کتاب احکام تمنی الموت در ضمن مو افاتش در بخش دوم که فقه است مجلد 2ص72حدیث مرفوعی را از ابو هریره نقل می کند که هر کس وارد قبر ستان شد و سوره فاتحه و اخلاص و الها کم التکاثر را بخواند و بگوید :خدایا ثواب انچه را که خوتندم نثار اهل این قبرستان از مومنین و مومنیت کم روز قیامت شفیع او خواهد بود و بنا به فرض عدم روایتی در این مورد قرائت ان بدعت نیست چون بدعت هر فعلی که در باره قران و سنت و اجماع و قیاس نباشد و تحت یکی از اصول و قواعد اسلام واقع نشود.و حکی القرطبی فی التذکره انه روی فی المنام بعد وفاته عن ذلک و قال کنت اقول ذلک فی الدنیا و الان بان لی ان ثواب القراءه یصل الی المیت کمذهب الائمه الاربعه.تحفه جلد 7 ص73.شیخ قرطبی در کتاب تذکره این گونه نقل کرده است که شیخ عبد السلام بعد از فوتش در خواب دیدند از وی پر سیدند چرا گفتی ثواب قرائت قران به مرده نمی رسد گفت در دنیا چنین گفتم ولی امنون برایم اشکار شده است که ثواب خواندن قران و فاتحه همچنان که امام حنفی و امام مالکی و امام احمد حنبلی و امام شافعی فرموده اند به مرده می رسد .حضرت رسول از امتش خواسته است که به دنبال هوا و هوس و ارزوهای نفس و شیطان نروند و از کسانی که راه راست را فراموش نمو ده اند پیروی ننمایند و همواره دنباله رو اصحاب و یاران و اهل بیت ان حضرت باشند فرموده است یاران و اصحاب من همچون ستارگان هستند روشن و رو شنی بخش هستند به هر کدام از انان اقتدا کنید هدایت یافته اید و راه حق را طی کرده اید و راه را گم نخواهید کرد در دنیا و اخرت (عن النبی ترکت فیکم امرین لن تضلوا ما تمسکتم بهما کتاب الله و سنتی )رواه الامام مالک پیامبر (ص)فرمود دو چیز گران بها در میان شما بر جا گذاشتم که اگر به انها تمسک جوئید گمراه نخواهید شد :اول کتاب خدا که به وسیله ی وحی نازل شده و دوم سنت و روش و رفتار پیامبر خدا (ص)قال النبی ص انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی احدهما اعظم من الاخر کتاب الله حبل الممدود من السما الی الارض و عترتی اهل بیتی رواه الترمذی .پیامبر ص فرمود پس از مرگ دو چیز ارزشمند در میان شما بر جای می گذارم تا به انها توصل کنید و به وسیله انها هیچ کس از شما پس از من در دین و دنیا گمراه و سر گردان نشود اولین و مهمترین انها کلام خداوند است کهع همچون ریسمانی به وسیله وحی از اسمان به زمین نازل شده است و دوم اهل بیت من و منظور ان حضرت از اهل بیت افرادی هستند که خداوند در سوره احزاب ایه 33 انان را معرفی نموده است همانا خداوند می خواهد گناه و پلیدی را از شما اهل بیت پیامبر دور کند و مشیت خداوند بر این خواسته استوار است که شما را از گناه ضلالت و گمراهی در امان دارد .

ابن حجر در کتاب صواعق از امام احمد نقل کرده است که این در حق پنج نفر حضرت علی فاطمه حسن و حسین پیامبر ص نازل شده است و برخی از مفسرین بر این باورند که این ایه در حق ال عبا علی فاطمه حسن و حسین نازل شده است همچنان که بوصیری می فرماید (مسلم روایت فرموده است )روزی حضرت رسول با عبایی پشمین اراسته و پر از نقش و نگار از منزل خارج شد در ان هنگام حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین هر کدام به ترتیب امدند و داخل عبای پیامبر جایی گرفتند سپس پسامبر فرمود اینان اهل بیت و بر گزیده من هستند خداوندا پلیدی و گناه را از انان دور کن و به بهترین وجه پاک و اراسته گردان .تلاوت قران و رفتن بر سر مزار پدر و مادر )فرزندان نباید هیچ گاه از رفتن بر سر مزار والدینشان و قرائت قران غافل شوند چون فرزندان قطعه ای از جسم والدین هستند همچنان پیامبر ص فرموده است فاطمه پاره ای از من است از پیامبر پرسیدند که ایا احترام و ارج نهادن والدین توسط فرزندان تنها در این جهان کفایت می کند و پس از مرگ فرزندان مسئو لیتی ندارند قال رسول الله ص ولا یختص برهما بحال الحیاه بل یکون بعد الموت .تفسیر مراغی سوره اسرا جلد 5پیامبر ص فرمود خیر تکریم و احترام اولاد مختص به زندگی در این جهان نیست پس از مرگ نیز اولاد پدر و مادر خود را از احسان و نیکی بهره مند سازند .در واقع دستوراتی که در قران و سنت و احکام شرعی پیرامون تمام حواشی و موضوعات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی امده است توسط اصحاب و اهل بیت و امامان اهل سنت و با محک علم و اگاهیشان سنجیده شده و برای ما مسلملنان روشن تر و اشکارتر شده است انان از مشورت و همفکری در مسائل دینی بهره گرفته اند تا ما در امورات دین و دنیا هیچ گونه مشکل و معضلی نداشته باشیم و از هوی و هوس بیگانه و تفرقه اندازان پیروی نکنیم.السلام علیکم و رحمه الله و برکاته التماس دعای خیر.

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 11:34 |

توسل امام اعظم ابوحنیفه به حضرت پیامبر(ص)

امام اعظم ابوحنیفه (رض) وارد مدینه شد و به زیارت قبر پیامبر (ص) رفت و در مقابل قبر شریف او این دو بیت را سرود:

یا أكرم الثقلین یا كنز الوری

جدلی بجودك و أرضنی برضاكا

أنا طامع فی الجود منك و لم یكن

لأبی حنیفة فی الأنام سواكا

ای گرامی‌ترین انسانها! ای گنجینه مردمان

از بخشش خود به من ببخش و از خشنودی خود مرا خشنود ساز.

من آزمند بخشش تو هستم و جز تو

ابوحنیفه كسی در میان مردم ندارد

(فتح القدیر، نگارش كمال بن‌الهمام الحنفی، 2/336)

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 17:7 |

(بسم الله الرحمن الرحیم )((گلچینی از روایات اهل بیت و صحابه دربارۀ روزۀ عاشورا))


اگرتاجران حرفه ای فصل هر محصولی را خوب می دانند و خوب می دانند که چه وقتی برای عرضه آن و سود چند برابر مناسب است همینطور حرفه ای ها می دانند چه وقت چه عبادتی مناسب است!

تاجرهای ماهر به دنبال خوشی و نعیمی هستند که تمام شدنی نیست و این ممکن نیست مگر در بهشت، بهشتی که عرضش به اندازه آسمانها و زمین است...

اکنون به خودم و به تمام تاجرهای ماهر یادآور می شوم که... ما هم اکنون در موسمی هستیم که با فصل میوه و سبزی تفاوت دارد..

ما هم اکنون در فصل روزه قرار داریم! روزه؟ بله! رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:

 «بهترین روزه بعد از رمضان روزه ماه الله محرم است و بهترین نماز بعد از نماز فریضه نماز شب (تهجد) است» [به روایت بخاری ومسلم]

این دعوتی است به بهترین روزه بعد از رمضان؛ روزه ماه خداوند، ماه محرم که این موسمی است بسیار مناسب برای آن عبادت بزرگ

عبادت روزه...

اما

اگر در درون خود احساس ضعف می کنیم و عزیمت اندکمان اجازه نمی دهد این ماه را بسیار روزه باشیم حداقل سعی کنیم بر اساس این حدیث ابن عباس رضی الله عنه روز نهم و دهم را روزه باشیم:

«وقتی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به مدینه رسید مشاهده کرد که یهود روز عاشوراء (دهم محرم) را روزه می گیرند، پس از آنان پرسید: این روزه چیست؟ گفتند: این روز خوبیست، این روزی است که در آن خداوند بنی اسرائیل را نجات داد و موسی [به شکرانه آن] در آن روزه گرفت. پس رسول الله صلی الله علیه و سلم گفت: به تحقیق که من از شما به موسی [نزدیکتر] و شایسته ترم، پس خود روزه گرفت و دستور به روزه آن داد» [به روایت بخاری ومسلم]

و همچنین بر اساس حدیثی که ابوموسی اشعری رضی الله عنه روایت می کند که: «یهود روز عاشورا را عید می داشتند، پس رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود شما آن را روزه بگیرید» [به روایت بخاری ومسلم]

و بر اساس روایت ابن عباس رضی الله عنهما که گفت: «روزی را ندیدم که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم روزه اش را اهمیت دهد جز این روز، یعنی روز عاشورا و این ماه یعنی ماه رمضان» [به روایت بخاری]

و حدیث ابی قتاده رضی الله عنه که گفت: «از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم درباره روزه روز عاشورا پرسیدند پس فرمود: کفاره گناهان سال گذشته است».

و همچنین حدیث ابن عباس رضی الله عنهما که گفت: «هنگامی که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم روز عاشورا را روزه گرفت و دستور به روزه اش داد، گفتند: ای رسول الله! این روزی است که یهود و نصاری آن را بزرگ می دارند. پس فرمود: هنگامی که سال آینده بیاید ان شاءالله روز نهم محرم را نیز روزه خواهیم گرفت. ابن عباس می گوید: سال بعد نیامد مگر اینکه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم وفات فرمودند».

و در روایت دیگر آمده است: «اگر تا سال بعد زنده باشم روز نهم را نیز روزه خواهم گرفت» [به روایت مسلم]

و همچنین بر اساس حدیثی که ربیع دختر معوذ رضی الله عنها روایت کرده و فرموده است: «رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم بسوی محله های انصار پیام فرستاد که هرکه صبح را بدون روزه آغاز کرده ادامه آن را روزه بگیرد [به حرمت آن در ادامه روز چیزی نخورد] و هر که روزه دار است روزه اش را ادامه دهد. ربیع می گوید: ما آن روز را روزه می گرفتیم و فرزندانمان را نیز به روزه وامی داشتیم و برایشان عروسکهایی از پشم درست می کردیم وهرگاه یکی از کودکانمان برای غذا گریه می کرد آن عروسک ها را به او می دادیم تا اینکه وقت افطار فرا برسد». [به روایت بخاری ومسلم]

از امام صادق و ايشان از پدرش امام باقر عليهما السلام روايت مي كند كه علي عليه السلام فرمود:‌«در عاشورا روزه بگيريد، نهم و دهم زيرا كه گناه يك سال را مي بخشد». تهذيب الأحكام 4/299 ، الإستبصار 2/134

از ابوالحسن روايت است كه فرمود:«رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم روز عاشورا روزه گرفتند». تهذيب الأحكام4/29

از علي عليه السلام روايت است كه فرمود:« نهم و دهم عاشورا احتياطاٌ روزه بگيريد، زيرا كه اين كفارة گناهان سال گذشته است اگر كسي يادش نبود و خورد هر وقت يادش آمد از همان لحظه روزه اش را تكميل كند». مستدرك الوسائل 1-594

از ابن عباس عليه السلام روايت است كه فرمود:«هر گاه ماه محرم شروع شد، بشمار، به روز نهم كه رسيدي روزه بدار- راوي مي گويد: گفتم آيا حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم در چنين روز، روزه مي گرفتند؟ فرمودند: بله». إقبال الأعمال ص554 وسائل الشيعة 7/347

از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود:«هنگامي كه كشتي نوح عليه السلام در روز عاشورا بر جودي استقرار يافت نوح عليه السلام به همة انسانها و جنهايي كه در كشتي بودند دستور داد كه در آنروز(عاشورا) روزه بگيرند و اين همان روزي است كه خداوند توبة آدم عليه السلام را پذيرفت». مستدرك الوسائل 1/594

در این احادیث درسهای بسیاری از اهمیت روزه عاشورا وجود دارد؛ همانطور که می بینید سلف این امت از صحابه واهل بيت عليهم السلام  اهمیت بسیاری به روزه عاشورا می دادند همانطور که در این احادیث آشکارا میبینیم....

اینجا باید این سوال را از خودمان بپرسیم که کجاست آن اجادیت در تربیت فرزندانمان که متاسفانه خیلی از آنها بیشتر وقت خود را به این بهانه که هنوز کم سن وسال هستند در اماکن وقت کشی به سر می برند. ای کاش ما از این احادیث ضرورت شروع به تربیت فرزندانمان در سننین قبل از تکلیف را درک کنیم و آنان را بر اساسی محکم و جدی تربیت نماییم تا از آنان علمایی ربانی و دعوتگرانی صادق و فرماندهانی فاتح به بار آوریم.منبع :اهل سنت شمال

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت 19:10 |
 

بسمه سبحانه و تعالی

اطّلاعِ پيامبر (ص) از وقايعِ آينده و پيشگوييهاي آن حضرت 

پيامبر عظيم‌الشّأنِ اسلام(ص) در طولِ عُمرِ پُر بركتشان برخي از وقايع آينده و مسائل غيبي را ـ به مناسبتهاي مختلف ـ براي ياران وفادارشان بيان فرموده‌اند؛علّامۀ محقّق و دانشمندِ بزرگ اهل سنّت قاضي ابي‌الفضل عياض اليحصبي(متوفاي544 هـ.) در كتابِ ارزشمندِخويش «الشّفا بتعريف حقوق سيّدنا المصطفي(ص) » در بخشِ « ما اطّلع عليه من الغيوب و ما يكون» مي‌فرمايد: « احاديثي كه در اين باب وجود دارد،دريايي است بيكران كه قعرِ آن ناپيداست و اين از جملۀ معجزات قطعي آن حضرت است كه اخبار آن به صورت تواتر به ما رسيده و كثرت راويان و همساني معاني اين احاديث به اطّلاع آن حضرت(ص) بر غيب دلالت مي‌كند.امام ابوبكر محمد بن الوليد الفهري براي ما روايت كرد از... (در كتاب اسم همۀ راويان آمده است) حذيفه (رض) كه گفت:« رسول خدا (ص) درجايي ميان ما ايستاد و همۀ چيزهايي را كه از آن زمان تا قيامت روي مي‌دهد، براي ما بيان فرمود و هيچ چيزي را ترك نكرد، و هركس آن سخنان را حفظ كرد در خاطرش باقي ماند و هركس آن را به ذهن نسپرد فراموشش كرد، و اين يارانِ من آن سخنان را مي‌دانند و هرگاه واقعه‌اي رخ مي‌دهد،كسي كه قبلاً خبر وقوع آن را از پيامبر (ص) شنيده است سخن آن حضرت را در آن مورد به ياد مي‌آورد، همچنانكه انسان كسي را كه در گذشته يك بار ديده است اگر پس از مدتي دوري دوباره او را ببيند، بازمي‌شناسد.» آنگاه،حذيفه گفت:« نمي‌دانم يارانِ من آن سخنان را فراموش كرده‌اند يا خود را به بي‌خبري مي‌زنند،به خدا سوگند! رسول خدا (ص)  ـ در حالي كه بيش از سيصدنفر در خدمت او بودند ـ  نام، نام پدر و نام قبيلۀ تمام رهبران فتنه‌ها وآشوبهايي را كه از آن زمان تا پايان دنيا به وقوع مي‌پيوندد براي ما بيان فرمودند»، ابوذر (رض) نيز گفت:« پيامبر (ص) از ميان ما رفتند درحالي كه در زمانِ حياتشان، هيچ پرنده‌اي در آسمان نمي‌پريد مگر اينكه آن حضرت دربارۀ آن، علمي، به ما مي‌آموختند.» صاحبان [كتب] صحيح و ائمۀ حديث، احاديثي را روايت كرده‌اند كه در آنها پيامبر (ص) به اصحاب خود خبر داده‌اند از تحقّق وعده‌هايي كه به آنها داده بودند، و از پيروزي ايشان بر دشمنانِ خود و فتح مكّه و بيت‌المقدس و يمن و شام و عراق،و از امنيّتي كه در آن، زن، مي‌تواند بدون ترس از غير خدا از حيره به مكّه سفر كند. پيغمبر خدا (ص)، همچنين يارانِ خويش را، از جنگ در مدينه و فتحِ خَيْبَر به دست علي(رض) در فرداي روزِ جنگ، با خبر كرده‌اند، و دربارۀ آن بخشهايي از دنيا كه خداوند براي امّتش مسخّر مي‌كند، و از نعمت‌ها و خوشيهاي دنيوي كه براي مسلمانان فراهم مي‌شود و از اينكه آنان گنجهاي پادشاهان ايران و روم را ميانِ خود تقسيم مي‌كنند و از فتنه‌ها و اختلافاتي كه ميانِ امّت به وجود مي‌آيد و از اينكه آنان نيز به پيمودن راه امّتهاي پيش از خود[يهود و نصاري] مي‌پردازند و هفتاد و سه فرقه مي‌شوند كه تنها يك فرقۀ آنها ناجيه است؛ براي اصحابِ كرام سخن گفته‌اند. و نيز فرموده‌اند كه آنان صاحب فرشها و گستردنيها مي‌شوند و چنان ثروتمند كه صبح در پوشش و زينتي بيرون مي‌آيند و غروب در زينتي ديگر و ظرفي پيش دستِ آنان گذاشته و ظرف ديگري بر داشته مي‌شود(يعني از غذاهاي مختلف و زياد بهره‌مند مي‌شوند ـ والله اعلم) و خانه‌هايشان مانند كعبه پوشيده مي‌شود و در آخرِ حديث فرموده‌اندكه:شما امروز از آن زمان بهتر هستيد. پيغمبر اكرم(ص) همچنين از راه رفتنِ متكبّرانۀ آنها در آينده و از اينكه دختران ايراني و رومي خدمتگزار آنان مي‌شوند (در زمان خلافت امويان و عبّاسيان كنيزان رومي و ايراني، مسلمانان را خدمت مي‌كرده‌اند) و از اينكه خداوند بدكاران و اشرار آنان را بر نيكانشان مسلّط مي‌كند و شرّ آنان را به خودشان باز مي‌گرداند و از جنگ با اقوام تُرك و خزر و روميان و نابودي پادشاهي ايران و كسری و قيصر روم، آنچنانكه بعد از آنها ديگر خسروي و قيصري نمي‌آيد... و از باز گرفتن علم و ظهور فتنه‌ها و كشتار خبر داده‌اند و فرموده‌اند:« واي به حال عرب از شرّي كه نزديك شده است.»... نيز، آن حضرت(ص) ازحكومت بني اميّه و ولايت معاويه (رض) خبر داده‌اند و او را وصيّت فرموده‌اند، و از اينكه بني اميّه بيت‌المال را ميان خويش مي‌گردانند و بني عبّاس با پرچمها و علامتهاي سياه [بر بني اميّه] خروج مي‌كنند و حكومتشان دو برابر حكومت آنان مي‌شود و از كشتار و تبعيد اهل بيتِ خويش و آنچه بر سرشان مي‌آيد و از شهادت علي(رض) و اينكه شقي‌ترين كس آن كسي است كه ريشِ علي(رض) را از خون سر او رنگين مي‌كند، و از اينكه علي(رض) قسمت كنندۀ آتش است و دوستان او وارد بهشت مي‌شوند و دشمنانش وارد جهنّم، سخن گفته‌اند... و فرموده‌اند كه: عثمان(رض) هنگام قرائت قرآن كشته مي‌شود و نزديك است كه خداوند او را پيراهني بپوشاند و [مخالفان عثمان(رض)] مي‌خواهند او را خلع كنند و خونِ او بر آيۀ «فَسَيَكْفيكَهُمُ الله»(بقره:137) مي‌چكد. و فرمودند: تا هنگامي كه عُمَر(رض)  زنده است هيچ آشوب و فتنه‌اي به پا نمي‌خيزد... و دربارۀ قزمان كه درميان مسلمانان[در اُحُد] جنگيد فرمود: از دوزخيان است. و او بعدها خودكُشي كرد. و به گروهي كه ابوهريره و سمره ابن جندب و حذيفه درميان آنان بودند فرمودند:آخرين نفر شما در آتش مي‌ميرد... سمره، آخرين نفر آن گروه بود، پير و فرتوت شد و خواست خود را با آتش گرم كند كه در آن افتاد و سوخت... وفرمودند كه: مسيلمه را خدا خواهد كشت، و در ميان قبيلۀ ثقيف دروغگو و هلاك كننده‌اي خواهد بود. (و مردم ديدند كه آن دو مختار و حجّاج بودند). و فرمودند كه: فاطمه ـ‌‌‌ رضي‌الله عنهاـ (دخترشان) اوّلين كس از اهل بيت است كه به ايشان مي‌پيوندد (وفات مي‌يابد)،و دربارۀ فتنۀ ردّه (كه در زمان خلافت حضرت ابوبكر (رض) رخ داد) هشدار دادند، و فرمودندكه: خلافت پس از ايشان سيسال است و بعد از آن پادشاهي مي‌شود؛ و با احتساب مدّت خلافت حسن بن علي(رض) چنين شد...دربارۀ اويس قرني(رض) [و اينكه كدام يك از اصحاب او را مي‌بيند، ياران را] با خبر ساختند. و فرمودند كه: در امّت، سي دروغگو كه بر خدا و رسول دروغ مي‌بندند، و چهار نفر آنها زن است، ظهور خواهند كرد...، و فرمودند:« بهترين[دورانِ] شما، دورانِ من است، سپس آنان كه بعد از ايشان مي‌آيند سپس آنان كه بعد از آنها مي‌آيند، آنگاه گروهي خواهند آمد كه بدون آنكه به شهادت فراخوانده شوند،شهادت مي‌دهند، دروغ مي‌گويند و سوگند مي‌خورند، خيانت مي‌كنند و امانت‌دار نيستند، نذر مي‌كنند و به آن وفا نمي‌كنند و چاقي در ‌آنان ظاهر مي‌شود.» و فرمودند:« هيچ زماني نمي‌‌آيد مگر اينكه زمان پس از آن از آن بدتر است.» و فرمودند كه:« هلاك امُّتِ من به دست پسراني از قريش است.»... و از ظهورِ قَدَريان و رافضيان سخن گفتند و از اينكه آخر امّت اول آن را سبّ و لعن مي‌كند و... از احوالِ خوارج و صفات آنها... و اينكه موي سرشان را مي‌تراشند خبر دادند و فرمودند كه: چوپانان را مي‌بينيد كه سردار ِمردم مي‌شوند و تن و پا برهنگان را مي‌بينيد كه در ساختن بناها  مفاخره و چشم وهم چشمي مي‌كنند... و فرمودند: اگر دين در ثريّا باشد مرداني از فارس به آن دست مي‌يابند. و در يكي از جنگهاي آن حضرت، بادي وزيدن گرفت، ايشان، فرمودند: اين باد، براي مرگ منافقي مي‌وزد. و مسلمانان هنگامِ رجوع به مدينه ديدند كه چنان شده و آن منافق مرده است.... و [ ياران را] از قضيۀ عُمَير با صفوان، آنگاه كه پنهاني بر قتل پيامبر(ص) همداستان شدند،آگاه ساخت، و هنگامي كه عمير به قصدِ قتلِ پيغمبر(ص) آمد آن حضرت، او را از قصدش و رازي كه در ميان او و صفوان بود باخبر كرد و عُمَير مسلمان شد.  و از مالي كه عمويش عباس(رض) نزد [همسر خود] امّ الفضل نهاده بود بعد از آنكه آن را كتمان كرد، خبر داد.[و عباس(رض)] گفت:« جز من و زنم هيچ‌كس از اين قضيه خبر نداشت» و مسلمان شد.  و اعلام كردند كه اُبي بن خلف كشته خواهد شد و عتبۀ پسر ابولهب را سگ خواهد خورد ، و از جاي كشته شدنِ شركت كنندگان در جنگِ بَدْر خبر دادند و چنان شد كه او فرموده بود. و درباره حسن(رض) فرمودند:« اين پسرِ من سيّد و سرور است و خداوند به وسيلۀ او ميان دو گروه [مخالف] صلح برپا مي‌كند.(اين اتفاق پس از شهادت حضرت علي(رض) روي داد) و به سعد فرمودند:« نزديك است كه خلافت يابي و گروهي از تو سود يابند وگروهي زيان.»؛ كشته شدن اهل مؤته را ـ در حالي كه ميان او و آنها يك ماه يا بيشتر راه بودـ[ به مردم] خبر دادند.و مرگِ نجّاشي را، همان روز كه درسرزمينش (حبشه) مُرد، اعلام كردند... و ابوذر(رض) را از تبعيد شدنش [در آينده] آنچنانكه بود،... و از زندگي و مرگش در تنهايي باخبر ساختند. خبر دادند كه اوّلين همسري از همسرانش كه به ايشان مي‌پيوندد(فوت مي‌كند) خيّرترين آنان است. و آن زينب ـ‌‌‌ رضي‌الله عنها ـ بود كه بسيار صدقه مي‌داد.(ودرسال20يا21هـ. وفات يافت.) از شهيد شدن حسين(رض) در طف(نزديكي كوفه) خبر دادند... و دربارۀ زيد بن صوحان(رض) فرمود: يكي از اعضاي او پيش از خودش به بهشت مي‌رود. و بعدها دستِ او در جهاد قطع شد.... به سُراقه بن مالك فرمودند: تو را چه خواهد شد آنگاه كه دست‌بندهاي كسري را بپوشي؟ و هنگامي كه [پس از فتح ايران] آن دست‌بندها را نزد عمر(رض) آوردند آنها را به سراقه پوشاند....از ساخته شدنِ بغداد خبر دادند و فرمودند: خزائن زمين در آنجا جمع مي‌شود و در زمين فرو مي‌رود. و فرمودند: در امّتِ من مردي خواهد بود كه او را وليد مي‌گويند و او براي امّتِ من از فرعون براي قوم خود بدتر است. و فرمودند:« قيامت به پا نمي‌خيزد تا زماني كه دو گروه ـ كه ادعاي هردو يكي است ـ با هم به جنگ نپردازند.».... و قريش را با خبر كردند از اينكه موريانه عهدنامۀ آنان را ـ كه براي تحريم بني‌هاشم نوشته بودند ـ خورده و از آن تنها اسامي خداوندباقي مانده است، و قريش آن عهدنامه را آنچنان يافتند.

همۀ اين پيشگوييها در زمان حيات و بعد از فوت آن حضرت (ص)  ـ همانگونه كه او فرموده بود ـ تحقّق يافت. علاوه بر اينها آن حضرت از بواطن و اسرار همنشينانشان خبر داه‌اند و نيز از اسرار منافقين و كفرِ آنها و سخنانشان در بارۀ ايشان و مؤمنان اطّلاع داشتند تا جايي كه وقتي يكي از منافقين [دربارۀ پيغمبر(ص) و مؤمنان حرف مي‌زد،] ديگري به او مي‌گفت: ساكت باش! به خدا قسم اگر كسي نباشد كه به او(پيغمبر(ص)) خبر دهد سنگهاي بطحاء او را با خبر مي‌سازند...۱ » ؛ پيامبر (ص) دربارۀ  نشانيهاي قيامت و علايم آمدن آن و دربارۀ نشر و حشر و احوالِ نيكوكاران و بدكاران و بهشت و جهنّم  و عرصاتِ قيامت نيز، سخن گفته‌اند و آنچه بدان اشاره شد، حق‌جويان را ، كافي است.

 

محمّدسعید نقشبندی

7/2/84

 ــــــــــــــــــــــ

1ـ ترجمۀ بخشي از كتابِ « الشّفا بتعريف حقوق سيّدنا المصطفی(ص) » ـ قاضي ابي‌الفضل عياض اليحصبي ـ صص209ـ203؛ الطبعةالأولي ـ المكتبةالعصرية ‌ـ بيروت 1422هـ.2001م. ؛ با اندكي تصرّف و تلخيص. منبع  سایت شیخ محمد سعید نقشبندی       

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 21:31 |
  بسم الله الرحمن الرحیم

تحریف کتاب های اهل سنت و جماعت

توسط وهابیون به عنوان نمونه:

حاشيه العلامه الصاوي على تفسير الجلالين ص77-78

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

بازهم يك نامردي وجعل ديگر !

 

أولاً: نسخه اصلي غير جعلي

عكس هائي از حاشيه شيخ فقيه أحمد بن محمد الصاوي المالكي متوفاي 1241 هـ
بر( تفسير الجلالين) ، چاپ دار احياء التراث العربي در بيروت ، چاپ أول 1419 هـ

تحقيق : محمد عبدالرحمن المرعشلي

دقت كنيد به عبارت : ( چاپ جديد تحقيق شده بر نسخة خطي تفسير جلالين )

 


حالا دقت كنيد اين عالم اهل ت

سنن چه جور وهابي ها را صريحا به خوارج تشبيه ميكند وميگويد آنها

دروغگو هستند , وشيطان بر آنها چيره شده است , وآنها حزب شيطان هستند , وخدا را از ياد بردند

وبازنده هستند !! أز خدا ميخواهيم كه شر اينها را كم كند .

سبحان الله !

 

دوما : نسخه جعل شده (چاپ جعل شده)

چاپ دار الكتب العلمية ، چاپ آول 1420هـ ، تحقيق وظبط : محمد عبدالسلام شاهين .

ببينيد چه جور جمله سابق رو حذف كردند .. !

 

حالا اينجا در اين چاپ كلمه وهابي ها را حذف كرده اند وجمله اي كه درباره آنها حرف زده واست

واين كه آنها الآن مجموعه اي هستند در حجاز كه خون مسلمين را مهدوةر ميدانند و ... تمام اين

ها حذف شده ! وبقيه جمله ها را طوري گذاشته اند كه حرف درباره خوارج است !!

وبعد از اين چيزي جز إين نميگوئيم : كه كسي كه مذهبش بر دروغ وعوام فريبي مبني شده است

توقعي بيش از أز اين أز او نداريم .. خوش به حالش

 

(منبع:http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=shobheh&id=33)

منبع اهل سنت شمال
+ نوشته شده توسط عبدالحمید در جمعه ششم دی 1387 و ساعت 14:17 |